#My_company_model

#My_company_model
پارت 27
ویو جونکوک
تقریباً یک هفته ژاپن بودیم و من توی این یک هفته به بینا علاقه پیدا کرده بودم و پدرم از این کارم شاکی شده بود امروز صبح هم برگشتیم کره.
ویو بینا
توی این یک هفته فهمیدم که دارم عاشق جونکوک میشم ولی نمیتونستم باور کنم چون نمیتونم عاشق یکی بشم به خودم قول دادم.
روی مبل بودم که صدای گوشیم بلند شد یه پیامک از برند کیکوـ
+این چرا به من پیام داده.
پیامک:
سلام عرض شد برند کیکو به شما پیشنهاد همکاری دادند. اگر مایلید بلیط به امریکا رو براتون ارسال کنیم(فک کنید امریکاست)
+جانم؟(تعجب)
+بزار زنگ ماریا بزنم.
☆هان
+هانو درد پاشو بیا اینجا کارت دارم.
☆باشه
بعد از ۱٠مین ماریا امد
☆چطورییی
+خوبم میگما این پیامکو بخون
گوشی رو داد دست ماریا
☆(جیغ) بینااا باید برییییی این برند خیلی معروفه توی امریکااا برووووو
+عا چیبگم راستش..
☆برو برو برو
+عا خیلی خوب تو دیگه برو خودم یکاری میکنم
☆باشه خداحافظ
ماریا رفت و بینا اماده شد که بره پیش جونکوک.
ویو جونکوک
هانول پیش من بود و واقعا داشت حالم بد میشد که گوشیم زنگ خورد و اسم جینا نمایش داده شد.(جینا خواهر کوچیک جنا هست و جونکوک باهاش تو رابطه است اره درستهههه😂)
_اوف باز این یکبار بهت گفتم بیخیال شو
به سمت حیاط رفتم و گوشیو جواب دادم.
_چی میگی جینا
گوشیو روی بلند گو گذاشتم.
جینا=ددیییی امشب بیا پیشم(عشوه)
_ساعت چند(سرد)
جینا=پنج
_بای
جینا=بایییی
ویو بینا
جلو در خونه جونکوک بودم که مکالمه شو شنیدیم اشک هام سراریز شدم به سمت جونکوک رفتم یه یه سیلی بهش زدم.
+خیلی عوضی (گریه)
_بینا.. بزار برات توضیح بدم.
+چرا... چرااـ. این کارو باهام کردی(گریه)
_بینا لطفا بزار توضیح بدم.
+دهنتو ببند عوضییییی(گریه)
_اهه خفشو دیگه اصلا تو چی میگی برا خودت مگه رابطه ما واقعیه که اشک تمساح می ریزی برو گورتو گم کن دیگه نمبینمت هر.زه(کلمه اخرو با حرس و جدیت گفت)
+م.. من.. هر.زه.. نیستم.. ازت متنفرم جئون (گریه و رفت)
ویو جونکوک
اه من چه اشتباهی کردم که درخواست جینا رو قبول کردم وای خدا من عاشق بینا شده بودم . لعنت به من امشب میرم از دلش در میارم بهش توضیح میدم همچیو امشب دیگه مال خودم میشه .(خواب دیدی خیره برادر)

اینجا دیگه داستان داره کم کم به جاهای باحال کشیده میشه😔😁

شرط: 55لایک
دیدگاه ها (۳۸)

Do I love him, or do I hate him?p:²که مچم توسط یکی گرفته شد_...

the first lie

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 29همه‌جا تاری...

Part "72"☆ویو تهیونگ☆یک ماه از به دنیا آمدن آرا می‌گذشت. توی...

THE FIRST KISSPART: 8بعد از حرفم سکوت کرد دوباره به سمت خونه...

Part "70"☆ویو راوی☆هوای سرد بیرون انبار با گرمای نفس‌های هان...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟓+مامان لطفاً تو یچیزی بگو هق من نمیخوام ازدواج کنم لطفا...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁶ویو میکا_____صدای شلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط