#My_company_model
#My_company_model
پارت 28
ویو بینا
من من من عاشق جونکوک بودم ولی فک کردم حداقل یکم بهم حس داشته باشه خیلی ناراحت بودم و سریع گوشیم رو برداشتم و به کیکو پیام دادم.
سلام اگه میشه همین الان بلیط رو بفرستید.
جواب: بله حتما
گوشیم رو خاموش کردم و به سمت حموم رفتم یه دوش ۳۰مینی گرفتم و چمدونم و جمع کردم یه عالمه پارچه سفید برداشتم و روی همه وسیله هام پهن کردم(خواهر قصد جدی دارد😔)
یه ون امد دنبالم سوار شدم و به سمت فرودگاه رفت و سوار هواپیما شدم.
توی راه توی گپ پیام دادم:
سلام. بچه ها این چند ماه خیلی خوش گذشت و خیلی خاطره خوبی ساختیم ولی میخام یه حقیقتی رو فاش کنم. جئون جونکوک به من گفت که باید نقش دوست دخترشو بازی کنم تا از هانول جدا بشه و اون یک هفته هم با جونکوک به زور توی ژاپن بودم. فهمیدم که عاشقش شدم امروز رفتم پیشش ولی دم خونشون داشت با یه نفر به اسم جینا قرار ملاقات می گذاشت رفتم پیشش معنی کارشو بپرسم بهم گفت هر.زه ای بیش نیستم و منم الان دیگه توی کره نیستم اگه میخاید ازم متنفر باشید مشکلی ندارم. خدانگهدار.
پیامو رو ارسال کردم و سیم کارتمو در اوردم و لهش کردم.
ویو جونکوک
ساعت تقریبا نزدیک نه شب بود و صدای گوشیم بلند شد یه پیام از بینا توی گروه بود (کل پیامو خوند) اشک از چشمام جاری شد(مرد گنده این کارا یعنی چی؟) از خودم متنفرم که با جوجه کوچولوم اینکارو کردم اخه لعنتی .
یک هفته گذشته بود خبری از هانول نبود. خبری از بینا نبود. همه بچه ها پشت سر هم زنگ میزدن بهم ولی جواب نمیدادم و افسرده شده بودم.
جینا هم که مشخص شد از همون اول دوست پسر داشته که اصلا برام مهم نبود.
ویو بینا خانم😒
توی این یک هفته برند کیکو برنده کلی جایزه شد. کلی معروف شدم ولی چه فایده یه دوستم به اسم نارا پیدا کرده بودم که متوجه شده بودم دوسته ۱۵ساله ی خودم توی بچگی بوده الان کنار هم زندگی میکنیم و من از مدل بودن خسته شدم و استعفا دادم و الان معلم مهد کودک شدمـ.
چطور شددددـ
؟؟؟؟ 😭🎀مواظب مهربونی هاتون باشیدددد😭❤️
شرط: ۶۰لایک💫
پارت 28
ویو بینا
من من من عاشق جونکوک بودم ولی فک کردم حداقل یکم بهم حس داشته باشه خیلی ناراحت بودم و سریع گوشیم رو برداشتم و به کیکو پیام دادم.
سلام اگه میشه همین الان بلیط رو بفرستید.
جواب: بله حتما
گوشیم رو خاموش کردم و به سمت حموم رفتم یه دوش ۳۰مینی گرفتم و چمدونم و جمع کردم یه عالمه پارچه سفید برداشتم و روی همه وسیله هام پهن کردم(خواهر قصد جدی دارد😔)
یه ون امد دنبالم سوار شدم و به سمت فرودگاه رفت و سوار هواپیما شدم.
توی راه توی گپ پیام دادم:
سلام. بچه ها این چند ماه خیلی خوش گذشت و خیلی خاطره خوبی ساختیم ولی میخام یه حقیقتی رو فاش کنم. جئون جونکوک به من گفت که باید نقش دوست دخترشو بازی کنم تا از هانول جدا بشه و اون یک هفته هم با جونکوک به زور توی ژاپن بودم. فهمیدم که عاشقش شدم امروز رفتم پیشش ولی دم خونشون داشت با یه نفر به اسم جینا قرار ملاقات می گذاشت رفتم پیشش معنی کارشو بپرسم بهم گفت هر.زه ای بیش نیستم و منم الان دیگه توی کره نیستم اگه میخاید ازم متنفر باشید مشکلی ندارم. خدانگهدار.
پیامو رو ارسال کردم و سیم کارتمو در اوردم و لهش کردم.
ویو جونکوک
ساعت تقریبا نزدیک نه شب بود و صدای گوشیم بلند شد یه پیام از بینا توی گروه بود (کل پیامو خوند) اشک از چشمام جاری شد(مرد گنده این کارا یعنی چی؟) از خودم متنفرم که با جوجه کوچولوم اینکارو کردم اخه لعنتی .
یک هفته گذشته بود خبری از هانول نبود. خبری از بینا نبود. همه بچه ها پشت سر هم زنگ میزدن بهم ولی جواب نمیدادم و افسرده شده بودم.
جینا هم که مشخص شد از همون اول دوست پسر داشته که اصلا برام مهم نبود.
ویو بینا خانم😒
توی این یک هفته برند کیکو برنده کلی جایزه شد. کلی معروف شدم ولی چه فایده یه دوستم به اسم نارا پیدا کرده بودم که متوجه شده بودم دوسته ۱۵ساله ی خودم توی بچگی بوده الان کنار هم زندگی میکنیم و من از مدل بودن خسته شدم و استعفا دادم و الان معلم مهد کودک شدمـ.
چطور شددددـ
؟؟؟؟ 😭🎀مواظب مهربونی هاتون باشیدددد😭❤️
شرط: ۶۰لایک💫
- ۸۹۰
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط