{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امــروز

امــروز
یادمــ افتــاد
دفتــر خاطراتـــے که خیلـــے وقتــ استــ
چیزــےدر آن ننوشته امــ
بــا خودمــ میگویمــ :
" فکرشــ را بکن یک روز میمیرــے او میمانــدو ایـن دفتــر "
دلمــ میســوزد براے تــو
که میشکنــے روزــےکه مـن نیستمــ
تــو ایـن دفتــر را میخوانــے
خــرد میشوے
وقتــے میفهمــے
چقــدر دوستتــ دارم
دیدگاه ها (۳)

ترجیح میدهم پای برهنه در خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم!تا...

★هــــــــــر وقــــــــــت★عاشق کسی شدی سرش را بگیر آنطرف ...

دل بـی تاب من، با دیدنــت آرام می گیـــــرد اگر دوری ز آغوش...

درشبی تیره گرفتارشدم بعدازتو..کهنه وتلخ ودل ازارشدم بعدازتو...

نشان سوخته.

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۷ | خائنهانا هنوز به جمله‌ی روی ...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

KMI V

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۳: روز دوم در آشپزخانهچند دقیقه بعد…سوآ و...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

رمان :قرارداد سرنوشت

My lovely neighbor part : ۷۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط