{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Rz prpr

Rz prpr ³¹

کوک: آره خوبم چیزی نیست فقط یه لحظه سرم گیج رفت

یونگی: مطمئنی؟

کوک سریع به بهانه عوض کردن لباساش به اتاقش رفت

چند قطره اشک ریز از چشماش سر خوردن پایین

ناخودآگاه سمت دفتر خاطرش رفت

«امروز سه شنبه ست و من برای اولین بار عاشق شدم وای اون خیلی جذابه موهای مشکی و چشمای قهوه ای و وحشیش قلب ادمو میلرزونه »

همزمان با خوندن کلمات اشک بود که از چشمش روی دفتر میریخت

«باورم نمیشه امروز بهم گفت عاشقمه ویییی🥹✨✨✨»

خاطره ها ادامه داشت

«باهم رفتیم کافه و بهم گل داد اون واقعا جلتلمنه

امروز زیر بارون رقصیدیم.....

امروز واسه اولین بار همو bوسیدیم

من عاشقشم»

به اینجا که رسید خودکارش رو برداشت و خط قرمزی روی عاشقشم کشید و نوشت دیگه نه

صدای در کوک رو از خاطره ها بیرون آورد دفترش رو تو کشو گذاشت و گفت: بیا تو

یونگی آروم وارد اتاق شد و گفت: کوکی امشب واسه پیدا شدنت قرارع مهمونی بگیریم هرکی رو دوس داری دعوت کن

کوک: باشه ممنون داداش خوشگلم
عا راستی گوشیتو بده به جیمین زنگ بزنم آخه گوشیم تو خونش جا مونده
دیدگاه ها (۵)

کودک درونم🙂❤️‍🩹

جیمین تا شب پیش کوک بود و از اخمای تهیونگ معلوم بود از این ه...

Rz prpr ³⁰بعد از چند لحظه از بغل هم بیرون اومدن و به خونه رف...

Rz prpr ²⁹یونگی: کوک تو کجاییی؟؟؟؟کوک: جلوی خونه لطفا بیا(بغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط