{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهار ۹۴

بهار ۹۴

تصمیم گرفته ام
هر چه تو را
به یاد من بیندازد
دور بریزم

فقط یکی بگوید
با چای اول صبح
با سیگارِ آخرشب
با خلوتِ بعدازظهرِ خیابان
با خانه های پلاک چهل و چهار
با نیمه ی پاییز
با آخر بهار
با اولین برف
با درخت غرق شکوفه

با باران
با باران
با باران
چه کنم ؟
دیدگاه ها (۵)

میرزا از همیشه غمگین تر...

این است زندگی...

هی به او گفتم میان جمع بپوشان مو ٬ غیرتم گل میکندمن گلستان ش...

پیری و جوانی پی هم چون شب و روزندما شب شد و روز امد و بیدار ...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

اوچیها شیسویی

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

پارت ۱

راز خون پارت پنجم

معاملهp1باران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌ها روی شیشه‌های ب...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۶ صبح با صدای آرام ...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط