{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریب

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-¹⁴

چند لحظه بهم خیره موندن.

خشم چشمای جونگکوک نگاه داهی رو نرم‌تر کرد که برق ساختمان قطع شد.

هردو به متعجب به اطراف نگاه کردن.
_چ..چرا برق قطع شد؟

بعد از چند ثانیه مکث گفت:" نمیدونم ..باید فیوز رو چک کنم"

صدای کاملا واضح خِش خِش مثل کشیده شدن چیزی روی زمین اومد که داهی با ترس کنار جونگکوک رفت و بازوشو با دو تا دستش نگه داشت." صدای چی بود؟"

متعجب به بازوش نگاه کرد." صدا؟"

همین حین صدایی مثل راه رفتن اومد که هردو سرشون به سمت صدا چرخید.

داهی ترسیده آروم گفت:" شنیدی؟"

جونگکوک چراغ قوه گوشیش رو روشن کرد
و به قصد پیدا کردن منبع صدا حرکت کرد و داهی هم همراهش.

صدای قدم های کوچک همه جا پیچید.

داهی فشاری به بازوی جونگکوک وارد کرد." بیا برگردیم"

برای کم کردن ترسش به چشماش خیره شد و محکم گفت:" چیزی نیست.. من اینجام. نترس
باید بفهمیم چیه"

جلو رفت و گفت:" کی اونجاست؟"

صدایی از پشت میزی که دقیقا کنارشون بود اومد.

جونگکوک رو به میز شد و داهی رو پشتش هدایت کرد." بیا بیرون و..."

قبل از اینکه حرفش رو تموم کنه پسر بچه ای که پشت میز قایم شده بود پرید بیرون.

هردو فقط به بچه خیره مونده بودن و طول کشید تا به خودشون بیان.

جونگکوک:" تو اینجا چیکار میکنی؟"

داهی بازوی جونگکوک رو رها کرد و به زانو رو به روی بچه خم شد." عزیزم تو تنهایی اینجا چیکار میکردی؟"

بچه با بغض گفت:" میخواستم قایم موشک بازی کنم.. ولی همه جا تاریک شد"

داهی:" مامان بابات کجان؟"

"نمیدونم"

نگاهی به جونگکوک انداخت که بچه خودشو به داهی نزدیکتر کرد." چرا اینجا انقدر تاریکه؟"

داهی مهربون گفت:" نترس عزیزم الان ما دوباره اینجا رو روشن میکنیم باشه؟"

جونگکوک بدون داهی و بچه دنبال فیوز رفت تا اینکه برق وصل شد.

هنوز جونگکوک بهشون نزدیک نشده بود که پسر بچه از همون راه دور دویید سمتش و بلند و بچگونه گفت:" ممنونن"

خم شد و موهاش رو بهم ریخت." ترسیدی؟"

"نچ داهی جون پیشم بود اصلا نترسیدم"

آروم گفت:" داهی جون چی؟ نترسید؟"

"نع من کنارش بودم"

تو بغلش بندلش کرد و سمت داهی رفت" آفرین به تو.. عجب مَردی"

از بغلش پرید پایین و دست داهی رو گرفت و با ذوق بالا و پایین پرید." داهی جون میشه قایم موشک بازی کنیم؟"

لایک 4۵
کامنت ۱۵
هرکدوم یدونه کامنت بزارید بد نمیشه ها❤


#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۱۷)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹⁵ایندفعه داهی تو بغلش بلندش کرد." تو اول...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹⁶داهی آروم گفت:" تو اینجا چیکار میکنی؟" ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹³یکی از همراهای پسر با خنده گفت:" بیخیال...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹²به سختی سعی کرد قورتش بده تا بیشتر از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط