{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستاره ای درمیان تاریکی پارت ۳۷🌌

ستاره ای درمیان تاریکی پارت ۳۷🌌
همه لطفاً پشت سر من حرکت کنید
صدای سیزده در تمام U.S.J پیچید
بچه‌های کلاس بدون معطلی پشت سر او دویدند
دکو با اضطراب گفت: ب. بریم
ایدا هم با صدای بلند فریاد زد:همه آرامش خودتان را حفظ کنید کسی از گروه جدا نشود درست چند متر مانده به در خروجی..
مه بنفش ناگهان جلوی در پیچید
همه با ترمزایستادند
از دل مه...
کوروگیری آرام بیرون آمد:عجله نکنید..
صدایش مثل همیشه آرام و سنگین بود:مهمان‌های ما... هنوز جایی نرفته‌اند
چند نفر ناخودآگاه یک قدم عقب رفتند
سیزده فورا جلو ایستاد
همه عقب بمانید
دستکش‌هایش بالا آمد
خلأ سیاه روی نوک انگشت‌هایش شکل گرفت : بلک هول
اما..
«هاااااا»
باکوگو بدون فکر خودش را جلو پرت کرد
«گور بابای حرفات»
انفجار بزرگی از کف دستش شلیک شد
تقریبا همزمان.
کیریشیما هم با بدن سخت‌شده خودش پرید«بزن بریم»
سیزده شوکه شد«نه..وایسید»
اما دیگر دیر شده بود ا نفجار با مه برخورد کرد
مه برای چند لحظه کنار رفت..ولی
بدون کوچک‌ترین آسیبی دوباره جمع شد
کوروگیری حتی تکان هم نخورد
بی‌فایده
سیزده دندان‌هایش را روی هم فشار داد
«لعنت...»
بعد با تمام قدرت فریاد زد:
«همه از اینجا دور شید همین الان»
ایمی اخمش رفت تو هم
(تو دلش)
«احمق‌ها..یه ذره فکر هم خوب چیزیه.»
دکو با نگرانی داد زد: کچان برگرد
اما...کوروگیری خیلی آرام هر دو دستش را باز کرد
«دیر شده...»
مه مثل موج تمام سالن راپوشاند
همه جا بنفش شد
هیچ‌کس چیزی نمی‌دید
فقط صدای فریادها...
همان لحظه مه تمام اطراف کلاس را بلعید
کوروگیری آرام دست‌هایش را باز کرد.
«خوش آمدید به مقصدهای جدیدتان»
در یک لحظه
همه احساس کردند زمین از زیر پایشان ناپدید شد
دکو: «وااااا»
ایمی: واای نه ........هواست باشهه
اما تا حرفش تموم نشده
تمام کلاس داخل مه فرو رفتن
همان لحظه احساس کرد چیزی دور بدنش پیچید
انگار داشت کشیده می‌شد...اما...یهو..
ستاره‌های زیر چشم‌بندش برای کسری از ثانیه درخشیدند
بدنش با یک شوک کوچک از جریان مه خارج شد و همون لحظه با کوسش خودشو تلپورت کرد و ناخوداگاه بخشی از انرژی رو جذب کاری که هیچوقت نباید انجام میداد  به همین دلیل ادرنالین خالص سر تا سر  بدنشو گرفت
ایمی : توذهن(  نهه اعع گندش بزنند هاه هوها... هفف)
یه جور حاللت عصبی بهش دست داد جوری که ضربان قلبش غیر عادی شدید شد و مردمکش پیش از گشاد شد( بچم شیشه کشید رفت 😂😂😂) البته کمی دم و بازدم کرد تا بتونه سر پا وایسه اما ههمون لحظه ایمی محکم روی زمین خورد:اه..
دستش را روی زمین گذاشت ادرنالین کمتر شده اطرافش را نگاه کرد
نه خبری از دکو بود
نه باکوگو
نه بقیه کلا.
فقط چند متر اون‌طرف‌تر.
ایدا روی یک زانو فرود آمده بود
کنارش.
اوجیرو شوجی  و سرو هم با تعجب اطراف را نگاه می‌کردند و کمی جلوتر سیزده
ایمی آرام زیر لب گفت:
«...ما جدا شدیم اما چرا.....
ولی..هنوز جمله‌اش تمام نشده بود...صدای آرامی از پشت سرشان آمد
«به نظر می‌رسد این گروه سهم من شده است»
مه بنفش آرام کنار رفت کوروگیری درست روبه‌رویشان ایستادهبود
و سیزده هم جلوتر از بقیه بچع ها ایستاده بود که مبادا چیزی شه
ایدا اولین نفری بود که از جایش بلند شد.
گرد و خاک لباسش را تکاند و سریع اطراف را نگاه کرد
«همه سالم هستید»
سرو سرش را تکان داد
اوجیرو: فعلا
اما..ایمی هنوز به کوروگیری خیره مانده بود
دستش آرام مشت شده بود و سعی داشت انرژی خروشانشو کنترلل کنه
(تو دلش)
لعنتی. پس هدفش جدا کردنمون بود...
کوروگیری آرام چند قدم جلو آمد
سیزدع: نماینده سان خوشحالم که سر پایی اما من برات یه مماموریت دارم باید هر چه سریع وظیفه نمایندگیتو به عهده بگیری بری کمک بیاری اونم در اسرع وقت
ایمی: اه ه اره حق با سیزدی تو برو منم با کمک بقیه راهتو باز میکنم
کوروگیری : پچ پچ کردن دور از ادبه و تازشم فکر فرار به سرتون نزنه بی ادبیه  قبل از اتمام مراسم خارج شدن پس بهم اجازه بدید که جلو تونو بگیرم
بعد شروع کرد به ساخت پرتال
و سیزده با بلک هول سعی میکرد که مه باعث انتقال بقیه نشه
ایدا فریاد زد:
پشت به پشت باید هر چه سریع راه خروجی مسدود شده رو باز کنیم
دیدگاه ها (۲)

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱پارت۳۸🌌کوروگیری چند ثانیه نگاهش...

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت ۳۹🌌مه پشت سر آیدا ظاهر شد...

نظر بدید قشنگن

اینم از نقاشیا یی که این چند روز کشیدم بازم هست الانم دارم د...

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱پارت۴۰🌌( حاجیش این  فصله دیگه ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط