{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بردن بهمو توی یه اتاق کوچیک داشتم دیونه میشدم حرفاش ه

بردن بهمو توی یه اتاق کوچیک ... داشتم دیونه میشدم حرفاش همش توی مغزم تکرار میشد صحنه های اون شب کذایی که مسمومم کرد همش عین فیلم از جلو چشمام رد میشد .. من هرزه نیستم من نمیخواستم ... اون عوضیی بهمو مسموم کرد ... داشتم دیونه میشدم سرم داشت میترکید از توی جیبم قرصامو در اورومو خوردم بعدم خوابیدم تا کمتر به دردام فک کنم وقتی که بیدار شدم چن نفر اومدنو بهمو بردن پیش ارشام
× وقتشه کار اخرتو شروع کنی بعدم هر جهنمی خواستی بری برو
- چی کار باید بکنم
× سیاوش و که میشناسی برادر ناتنیم میخوام بری و از کار اون سر در بیاری میخوام ازش اتو بگیری فهمیدی
- یعنی میخوای رسواش کنی
× ارع
- باشه

دوباره باز همه گزارشا رو به رئیس دادم رئیس ازم خواست کع کم کم جمع اوری اطلاعاتو شروع کنم.. توی این مدت کم یکم اطلاعات جم کردم اما خوب واسه زمین زدن ارشام و گروهش کافی نی

از یکی از رفیقام که از غذا جونش در میره واس این کارا خواستم به ساوش برادر ناتنی ارشام نزدیک بشه و بهش قرص تقویت کننده ج.ن.س.ی بده و وقتی که اون میخواسته با رفیقم رابطه بگیره فیلم بردارا بریزن اونجا و از اون فیلم بگیرن البته همه اینارو به رئیسم گفته بودم . .. رفیقم قبول کرد که اینکارو بکنه و همه چیز هم طبق نقشه پیش رفت ... بعد اینکه فیلمو گرفتم رفتم سراغ ارشام

پارت 7 نویسندهsa
دیدگاه ها (۰)

- بیا اینم اون چیزی کع خواستی × دخار تو محشری منتها هرزم هست...

اومد سمتمو بغلم کرد و شروع کرد به بوسیدن گردنم باید طاقت میا...

رفتم خونم خسته بودم خیلی زیاد برا همون چن تا قرص باهم خوردمو...

طبق قرار رفتم پیشش مثل همیشه رو مبل مخصوص خودش نشسته بودو سر...

خون آشام عزیز (80)

#Part5بارون بی‌وقفه می‌بارید.شیشه‌های دفتر جیمین پر از رد قط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط