{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوآ با لبخند و اشک، دستش رو دراز کرد و اولین جعبه رو بردا

سوآ با لبخند و اشک، دستش رو دراز کرد و اولین جعبه رو برداشت.
روی اون نوشته شده بود: «از طرف عمو جین»
یه کاغذ صورتی هم چسبیده بود که روش نوشته شده بود:
«امیدوارم ازش خوشت بیاد، کوچولوی دوست‌داشتنی خونه! 🐹💖»
وقتی بازش کرد، با یه ست کامل و زیبای وسایل آشپزی کودکانه مواجه شد؛
یه پیش‌بند گل‌گلی، قالب‌های بامزه‌ی کوکی، و یه کتابچه‌ی ساده و رنگی با دستور غذاهای ساده.
جین از اون طرف اتاق گفت: – یه روز باید بیای خونه‌مون، با هم کیک بپزیم!
همه خندیدن و سوآ هم سرش رو تکون داد.
کادوی بعدی از طرف «عمو نامجون» بود.
جعبه‌ی کاملاً تمیز و مرتب، با روبان آبی و یه برگه کوچیک که نوشته بود:
«تو لایق بهترین‌هایی. کتاب‌ها همیشه همراهت می‌مونن. 📚🐨
سوآ جعبه رو باز کرد و با یه ست از دفترچه یادداشت‌های چرمی، چند کتاب داستان زیبا و کمی فلسفی کودکانه، و یه خودکار نقره‌ای خوش‌دست مواجه شد.
روی یکی از کتاب‌ها نوشته بود: «برای سوآ – به امید آینده‌ای روشن»
سوآ دفتر رو بغل کرد و گفت: – وااای خیلی قشنگن!
کادوی بعدی یه جعبه‌ی پر از رنگ بود… و با برچسب بامزه‌ای روش نوشته شده بود:
«از طرف عمو جیهوپ 😎🌈»
وقتی بازش کرد، از توش یه جعبه بزرگ مداد رنگی حرفه‌ای، پاستل روغنی، آبرنگ و کلی دفتر طراحی رنگی با استیکر و برچسب دراومد.
جیهوپ از اون طرف گفت: – می‌خوام همه‌ی رویاهات رو بکشی! رنگی، قشنگ، مثل خودت!
سوآ با هیجان گفت: – من همیشه دلم می‌خواست دفتر طراحی داشته باشم!
بعدی، یه جعبه‌ی کوچیک بود که روش نوشته شده بود:
«از طرف عمو تهیونگ 🐻🎻»
وقتی بازش کرد، یه دوربین پولاروید بامزه داخلش بود، با چند قاب عروسکی برای عکس‌ها.
یه عکس هم از قبل داخل دوربین بود… یه سلفی از تهیونگ با لبخند و برگه‌ای که نوشته بود:
«هر لحظه قشنگی رو ثبت کن… مخصوصاً وقتی می‌خندی!»
سوآ دوربین رو محکم بغل کرد و با لبخند گفت: – وای! خیلی باحاله!
دیدگاه ها (۱)

نوبت رسید به یه پاکت کوچولو… که روش نوشته بود:«از طرف عمو جی...

وقتی همه‌ی کادوها باز شده بودن و خنده و شادی فضای خونه رو پر...

درست وقتی همه دوباره نشسته بودن و فضا پر از خنده و شیرینی بو...

همه مشغول خوردن کیک بودن. صدای خنده و شوخی کل خونه رو پر کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط