همه مشغول خوردن کیک بودن. صدای خنده و شوخی کل خونه رو پر
همه مشغول خوردن کیک بودن. صدای خنده و شوخی کل خونه رو پر کرده بود.
سوآ یه تیکه کیک به دست به طرف جیمین رفت، و
با لبخند گفت:
– عمو تهیونگ، اینیکی کیک رو برای شما آوردم!
جیمین یه لحظه خشکش زد... بعد با چشمای گرد و لبخند شیطون گفت:
– کوچولو… من عمو جیمینم!
همه زدن زیر خنده.
تهیونگ از اونطرف گفت:
– وای نه! این بیاحترامی به من بود یا به اون؟!
سوآ با لپهای سرخشده گفت:
– اوه... ببخشید! اشتباه گفتم...
جیمین با خنده موهای سوآ رو بهم ریخت و گفت:
– اشکال نداره، ازت نمیگذرم ولی! باید یه بار دیگه کیک بیاری فقط برای "عمو جیمین".
سوآ قیافه جدی گرفت و گفت:
– باشه... ولی دیگه اشتباه نمیگیرمت!
کوک به شوگا گفت:
– اون الآن داره یاد میگیره… این یعنی داره جا میافته بینمون.
شوگا بدون اینکه جواب بده، نگاهش رو از سوآ برنداشت.
لبخند کمرنگی روی لبش نشست. یه لبخند آروم… ولی واقعی.
سوآ یه تیکه کیک به دست به طرف جیمین رفت، و
با لبخند گفت:
– عمو تهیونگ، اینیکی کیک رو برای شما آوردم!
جیمین یه لحظه خشکش زد... بعد با چشمای گرد و لبخند شیطون گفت:
– کوچولو… من عمو جیمینم!
همه زدن زیر خنده.
تهیونگ از اونطرف گفت:
– وای نه! این بیاحترامی به من بود یا به اون؟!
سوآ با لپهای سرخشده گفت:
– اوه... ببخشید! اشتباه گفتم...
جیمین با خنده موهای سوآ رو بهم ریخت و گفت:
– اشکال نداره، ازت نمیگذرم ولی! باید یه بار دیگه کیک بیاری فقط برای "عمو جیمین".
سوآ قیافه جدی گرفت و گفت:
– باشه... ولی دیگه اشتباه نمیگیرمت!
کوک به شوگا گفت:
– اون الآن داره یاد میگیره… این یعنی داره جا میافته بینمون.
شوگا بدون اینکه جواب بده، نگاهش رو از سوآ برنداشت.
لبخند کمرنگی روی لبش نشست. یه لبخند آروم… ولی واقعی.
- ۱۹.۹k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط