درست وقتی همه دوباره نشسته بودن و فضا پر از خنده و شیرینی
درست وقتی همه دوباره نشسته بودن و فضا پر از خنده و شیرینی بود، جین با هیجان بلند گفت:
– خب خب خب! دیگه وقتشه!
همه بهش نگاه کردن.
جین لبخند زد و دستهاش رو بهم کوبید:
– وقت باز کردن کادوهاست!
سوآ با تعجب گفت:
– کادو…؟ برای من؟!
جین با چشمک گفت:
– معلومه! تولدت نیست که بیکادو بمونه کوچولو!
سوهو از کنار مبل یه جعبهی رنگی بزرگ آورد و گذاشت جلوی سوآ.
بعدش یکی یکی بقیه هم جعبههای خوشگل و رنگارنگ آوردن. حتی یه پاکت صورتی که روش نوشته بود «از طرف عمو جیمین 😎».
سوآ که تا چند لحظه پیش از شدت هیجان فقط لبخند میزد، حالا دوباره اشک توی چشماش جمع شد.
با صدای لرزون گفت:
– من… هیچوقت تولد نداشتم... هیچوقت کسی برام کادو نگرفته بود...
شوگا که کنار کوک ایستاده بود، زیر لب زمزمه کرد:
– ولی امشب داری… چون الان دیگه تنها نیستی.
سوآ دستش رو دراز کرد و اولین کادو رو برداشت...
– خب خب خب! دیگه وقتشه!
همه بهش نگاه کردن.
جین لبخند زد و دستهاش رو بهم کوبید:
– وقت باز کردن کادوهاست!
سوآ با تعجب گفت:
– کادو…؟ برای من؟!
جین با چشمک گفت:
– معلومه! تولدت نیست که بیکادو بمونه کوچولو!
سوهو از کنار مبل یه جعبهی رنگی بزرگ آورد و گذاشت جلوی سوآ.
بعدش یکی یکی بقیه هم جعبههای خوشگل و رنگارنگ آوردن. حتی یه پاکت صورتی که روش نوشته بود «از طرف عمو جیمین 😎».
سوآ که تا چند لحظه پیش از شدت هیجان فقط لبخند میزد، حالا دوباره اشک توی چشماش جمع شد.
با صدای لرزون گفت:
– من… هیچوقت تولد نداشتم... هیچوقت کسی برام کادو نگرفته بود...
شوگا که کنار کوک ایستاده بود، زیر لب زمزمه کرد:
– ولی امشب داری… چون الان دیگه تنها نیستی.
سوآ دستش رو دراز کرد و اولین کادو رو برداشت...
- ۱۸.۵k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط