{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیداش کردیم قربان بالای کمد قایم شده بود

𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽 | 𝓹𝓪𝓻𝓽 6
-پیداش کردیم قربان! بالای کمد قایم شده بود!
گربه ای که از گردنش گرفته بود رو جلو گرفت.
یونگی سعی میکرد چنگش بزنه یا گازش بگیره ولی مرد دستکش عجیبی پوشیده بود که هیچ فایده ای نداشت.
-چیکارش کنیم قربان؟!
مرد پوزخندی زد. پس توی کثافت نیم وجبی زندگی منو به گند کشوندی هان؟
...
داشت از سرکار برمیگشت که شر راه پت شاپی دید.
کنار زد و واردش شد.
-وواییی چقدر قشنگننن... اگه براش بگیرم خوشحال میشه نه؟...
{ولی اونکه یه گربه نیست!}
-خودش گفت که یه گربس! پس منم میخوام برای گربه جدیدم ازینا بگیرممم
چندتا چیزی که مغازه دارش میگفت گربه ها خیلی دوست دارن و یه اسکرچر( سرچ کنین نمیدونم چجوری توضیح بدم) گرفت و با خوشحالی سمت خونه برگشت.
در رو باز کرد و داخل رفت ولی هیچکس مثل همیشه میومیو کنان به استقبالش نیومد...
-هی! گربه کوچولوی بد نمیخای بیای ببینی چی برات خریدم؟؟
همچنان سکوت...
-خوابی!!!؟؟؟
وسایل رو زمین گذاشت و رفت دم پنجره ای که همیشه یونگی منتظرش میموند.
-هوم؟... پس کجایی؟ داری قایم موشک بازی میکنی؟ بیا بیرون دیگه!! کلی چیز میز برات-
نگاهش به اتاق خودش که کامل بهم ریخته بود و بعضی جاها جای چنگ گربه بود افتاد.
-نه نه نه... امکان نداره!!
...
تخته گاز ماشین رو میروند و سمت شرکت پدرش میرفت.
-اگه بلایی سرش اورده باشه چی؟!!
رسید و از ماشین بیرون دوید بدون اینکه ماشین رو قفل کنه.
توی شرکت دوید و بدون در زدن وارد دفتر پدرش شد.
-پدر!!!! باهاش چیکار کردی؟!!!! ( بغض)
پدرش نشسته بود و قهوه مینوشید.
-هوم... از چی حرف میزنی؟
-گربم!! کجاست؟!!! ( بغض)
-گربه؟... یادمه گفتی گربه ای نداری!
-کجاس؟! چیکارش کردی؟!! ( بغض)
-پس گربه ای داشتی و از من مخفی میکردی؟
-پدر!!!!! ( داد، بغض)
-پس تو از قصد زندگیمونو به گند کشوندی!
فنجون قهوه اش رو گذاشت روی میز و نگاهی به جیمین با چشم های اشکیش کرد.
-حالا که اون مانعه منم مانع رو خیلی راحت از سر راهم بر میدارم.
-نگو که... کشتیش؟!!!!!
پدرش کمی فکر کرد و بعد با نیشخندی گفت.
-خبب.... احتمالا تا الان به بهشت گربه ها رسیده باشه..
دیدگاه ها (۵۴)

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 18ساعت ۳ نیمه شب شده بود از شدت گرسنگی شکمش به...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟕-چیییییییی؟! -چیشده؟! -دم دره!!! نه!!!!! من ...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟔-حالا بی حساب شدیم-هوففاخم جذابی کرده بود. -...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 17مادر و پدرش ترسیده از پله ها پایین اومدن و ب...

𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽 | 𝓹𝓪𝓻𝓽 7-عوضییییییی!!!! چطور تونستی بکشیش...

𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽 | 𝓟𝓪𝓻𝓽 3جیغ بلندی کشید و عقب رفت. -توی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط