آن سوی آینه
آن سوی آینه
P20
_ نگران نباش عروسکم...حتی بیشتر از اینا ارزش خرج کردن برای تو رو داره
(ویو ا.ت)
مطمئنم دارم جلوش رنگ عوض میکنم
دستش رو روی سرم گذاشت و آروم نوازشش کرد
بوسه کوچیکی به پیشونیم زد
نمیدونم چرا پلی دوست داشتم این نزدیکیمون رو به هم ولی ته دلم ....یه حس عجیب داشتم
یه حسی که میگفت این کار تو نیست....تو اینجوری نیستی
یعنی چی؟چرا اینطوری شدم؟؟؟؟
_ عروسک .... میخوای به چیزای الکی فکر نکنی؟هوم؟
+چی...یعنی چی؟؟
_ خودتو اذیت نکن
+(سر تکون دادن)
_ا.ت...من به چند ساعتی باید برم جایی...میتونی تنها باشی؟
+ ا..اره میتونم
_ باشه پس...فعلا
(چند مین بعد ، ویو ا.ت)
چند دقیقه ای میشه که گذشته
خیلی ذوق داشتم که زود تر اون لباس قشنگ رو بپوشم
خانواده من یه افراد پولدار بودن ولی از وقتی ورشکسته شدیم ....دیگه اون چیزایی که میخواستم رو نتونستم بگیرم
ولی الان این لباسا....واقعا ادمو به وجد میاره
٪ زینگگگگگگ....زینگگگگ
صدای زنگ در بود ولی....ولی .اون تازه رفته بود گفت چند ساعت کار داره
رفتن سمت در
+ بله؟
٪....
+بفرمایید؟؟؟
در رو میترسیدم باز کنم
٪زینگگگگگ
در رو یکم باز کردم
+ جیییغغغغغغغغ
یه دفعه دستی روی دهنم گذاشته شد
٪هیسسس...میخوای بفهمه من اینجام
؟؟؟
همون پسره اون شبه
دستش رو از روی دهنم برداشت
٪ببین باهات کاری ندارم فقط میخوام یه چیزی بهت بگم
+ هق...هقق
٪به اون اعتماد نکن ....به دلت گوش کن....احساس نمیکنی کارهایی که انجام میدی دست خودت نیست؟؟؟
+ هق..هققق.چ..چی؟م..هق..منظورت چیه؟
٪شاید ...طلسمت کرده ..
P20
_ نگران نباش عروسکم...حتی بیشتر از اینا ارزش خرج کردن برای تو رو داره
(ویو ا.ت)
مطمئنم دارم جلوش رنگ عوض میکنم
دستش رو روی سرم گذاشت و آروم نوازشش کرد
بوسه کوچیکی به پیشونیم زد
نمیدونم چرا پلی دوست داشتم این نزدیکیمون رو به هم ولی ته دلم ....یه حس عجیب داشتم
یه حسی که میگفت این کار تو نیست....تو اینجوری نیستی
یعنی چی؟چرا اینطوری شدم؟؟؟؟
_ عروسک .... میخوای به چیزای الکی فکر نکنی؟هوم؟
+چی...یعنی چی؟؟
_ خودتو اذیت نکن
+(سر تکون دادن)
_ا.ت...من به چند ساعتی باید برم جایی...میتونی تنها باشی؟
+ ا..اره میتونم
_ باشه پس...فعلا
(چند مین بعد ، ویو ا.ت)
چند دقیقه ای میشه که گذشته
خیلی ذوق داشتم که زود تر اون لباس قشنگ رو بپوشم
خانواده من یه افراد پولدار بودن ولی از وقتی ورشکسته شدیم ....دیگه اون چیزایی که میخواستم رو نتونستم بگیرم
ولی الان این لباسا....واقعا ادمو به وجد میاره
٪ زینگگگگگگ....زینگگگگ
صدای زنگ در بود ولی....ولی .اون تازه رفته بود گفت چند ساعت کار داره
رفتن سمت در
+ بله؟
٪....
+بفرمایید؟؟؟
در رو میترسیدم باز کنم
٪زینگگگگگ
در رو یکم باز کردم
+ جیییغغغغغغغغ
یه دفعه دستی روی دهنم گذاشته شد
٪هیسسس...میخوای بفهمه من اینجام
؟؟؟
همون پسره اون شبه
دستش رو از روی دهنم برداشت
٪ببین باهات کاری ندارم فقط میخوام یه چیزی بهت بگم
+ هق...هقق
٪به اون اعتماد نکن ....به دلت گوش کن....احساس نمیکنی کارهایی که انجام میدی دست خودت نیست؟؟؟
+ هق..هققق.چ..چی؟م..هق..منظورت چیه؟
٪شاید ...طلسمت کرده ..
- ۱۰.۰k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط