آن سوی آینه

آن سوی آینه
P19
_ من آدم صبوری نیستم....
( ویو کوک)
از اتاق اومدم بیرون
چند دقیقه بعد از.ت هم اومد
لباس رو داد به فروشنده
+ م‌..میشه....بخریمش؟
_ هوم
براش خریدمش از مغازه اومدیم بیرون
_ بهت گفته بودم من اجازه نمیدم اینو بپوشی بهتره یه لباس دیگه هم بگیری
+ ب..باشه
بعد کلی گشتن توی فروشگاه بالاخره لباس خوبی براش خریدم
خیلی ذوق کرده بود
لبخند میزد
می‌خندید
وقتی اون خوشحاله انگار دنیا برام رنگی میشه
اون تصویر های زشت و سیاه جاشون رو به دنیایی پر از رنگ های زیبا میدن
رفتیم توی ماشین نشستیم
دستش رو گرفتم توی دستم
_نگام کن عروسک.... تو مال منی… تمام و کمال. با تموم خنده‌هات، غصه‌هات، حتی اون لجبازی‌هات... همه‌ش مال منه
لپ هاش سرخ شده بود
همینطوری که دستش رو گرفته بودم ماشین رو روشن کردم و به سمت خونه راه افتادیم
( پرش زمانی به خونه،ویو ا.ت)
واقعا خیلی خوشحال بودم
امروز خیلی خرج روی دستش گذاشتم عذاب وجدان دارم
+ م..‌.. میگم...کل این ...لباس چقدر شد؟
_ مهمه؟
+ می‌خوام....ب..بدونم
_ حدود چهار میلیون وون...
مطمئنم چشمام بیشتر از این باز نمیشد
حال چیکار کنم ....خیلی زیاده
اومد سمتم و محکم بغلم کرد
_ نگران نباش عروسکم...ختمی بیشتر از اینا ارزش خرج کردن برای تو رو داره


ببخشید دیر گذاشتم
دیدگاه ها (۳۴)

عشق سوری پارت 9ویو کوک باید برم دنبال اون دختره اوفففف رفت د...

پارت۳

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

پنهان عشق

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p37ویو راویچند دقیقه بعد...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

بریم برای پارت گذاری بیب ها؟🧸بزن بریم هوراااااویو«ا/ت»با صدا...

پارت ۴ (سرنوشت)

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط