{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن سوی آینه

آن سوی آینه
P22
هیچ وقت نمیبخشمش
(ویو ا.ت)
توی خونه سر و صدا بود انگار مامان و بابا برگشته بودن
رفتم پایین
÷....!!!!...ا.تتتتتتتتتت
مامان اومد سمتم و محکم بغلم کرد
÷معلومه کجا بودی کلی دنبالت گشتیم
+ من...من...توی اتاقم بودم ....ولی خیلی دلم برات تنگ شده
÷منم همینطور دخترم
هر دو شون اومدن سمتم و بغلم کردن
÷این چند روز مدرسه چطور بود؟
ای وای من ...من...اصلا مدرسه نرفتم...حالا....چیکار کنم
+ مثل همیشه بود
÷خوبه
برگشتم توی اتاقم
؟؟؟!؟!!
_ دینگ دونگ؟؟
بهش توجهی نکردم و رفتم روی تخت نشستم
کتابم رو برداشتم
بازش کردم و شروع به خواندن کردم
_ من که معذرت خواهی کردم
+ ......
_ عروسک؟؟؟جوابمو نمیدی؟
چیزی نگفتم
بلند شد و اومد کنارم نشست
دستش رو به دور کمرم حلقه کرد
نگاهی به دستش کردم
+ دستت....رو ...بردار
_ هوم؟؟
+ ..ب..بردار دستت ..رو
حلقه دستش رو محکم تر کرد
دیگه تحمل نکردم و بغض توی گلوم شکست
+ من...من...هق...و...هق...واقعا ...هق..داشت ازت ...هق..خوشم میومد...هق...ولی تو...تو...هق...کاری کردی که ازت ...هق...متنفر بشم...‌
_ .... ببخشید
+من...هق...ن...نمیبخشمت...هق...
_؟؟!؟
+ هیچ...هق...وقت فراموش..هق..ن..نمیکنم
_ عروسک...گفتم....معذرت می‌خوام.....
+ هق...هق....
دستش رو گذاشت زیر چونم
با شصتش اشکامو پاک کرد
دستش رو پس زدم
بلند شد
به سمت پنجره رفت و ازش بیرون رفت
دیدگاه ها (۳۰)

آن سوی آینهP23به سمت پنجره رفت و ازش بیرون رفت(ویو ا.ت)درسته...

آن سوی آینه P24_ حالت خوبه؟(ویو ا.ت)همینطور که چشمام پر از ا...

آن سوی آینهP21٪شاید ...طلسمت کرده ..(ویو ا.ت)+ چ..چی ...هق.....

آن سوی آینه P20_ نگران نباش عروسکم...حتی بیشتر از اینا ارزش ...

پارت ۳ غریبه مافیا

قسمت یک غریبه مافیا

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۴۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط