{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک مافیایی شب پارت

🖤فیک مافیایی شب پارت 25🖤

رونا: هیچی من خوبم. منم خیلی
دوستت دارم...
فقط مشکل چیه؟؟
کوک:تو میدونی من چقدر دشمن دارم
پس نمیتونم بزارم اینجا بمونی..
رونا:ولی کوک من که داستان زندگیمو برات
گفتم..
من جایی ندارم برم من میخواستم از عمارت تو برم یعنی فرار کنم ولی وقتی عاشق تو شدم دیگه نمیتونستم پامو از اینجا بزارم بیرون...
بلاخره بعد از کلی حرف زدن تونستم
قانعش کنم اینجا کنارش بمونم..
و یکم بهم دیگه خیره شدیم که یهو کوک
اومد جلو و منو بوسید و....(ذهن هایی
منحرف خود را به کار بگیرید 😑😂)
«فردا»
کوک:وقتی بیدار شدم رونا تو بغلم بود
و بعد یادم اومد که چیکار کردم...
رفتم پیش تهیونگ.
رونا:بلند شدم دلم خیلی درد میکرد کوک نبودش رفتم اتاق خودم.....
کوک: همچی رو به ته ته گفتم..
تهیونگ:چـــی میـــگی ههههه یعنی
تو عاشق شدی مگه الکی نبود...
کوک:اولا که کوفت ههه دومن دله دیگه
میشه چیکار کرد و اینکه ازت میخوام..
به یه گوشی و گردن بند ردیاب وصل کنی
باشه بعد بده به رونا...
تهیونگ: باشه...
رونا:تهیونگ اومد و یه گردنبند و یه
گوشی بهم داد..
اینا برای چین؟
تهیونگ:بهوشون ردیاب وصله..
رونا: اووو... کی..
گردنبند رونا
دیدگاه ها (۴)

💔🥀🙂

خـیـاط نـبـود اما خـوب دوخـت نـگاهـم را بـه نـگاهـش): 🥀🖤🙂

🖤فیک مافیایی شب پارت 24🖤دوجین: خیلی عصبانیم چطور تونستن انبا...

🖤فیک مافیایی شب پارت23🖤تهیونگ: فک کنم حافظت پاک شده داداش من...

فیک بازی با عشق پارت 3ته: تو افکارم بودم که خوابم برد صبح با...

عشق فراموش شده

وقتی قهر بودی.....________________________ویو کوکالان یه هفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط