در دل من چیزی است،

در دل من چیزی است،
مثل یک بیشه نور،
مثل خواب دم صبح
و چنان بی‌تابم،
که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است،
که مرا می‌خواند.
دیدگاه ها (۳)

قایقی خواهم ساخت ..

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا می‌فشرد د...

دلم می‌خواست تمام پروانه‌ها را مهمان دلت کنم،تا گل‌های لطیفِ...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

پارت سوم..... :)

امشب، پیش از آن‌که چشمانت را به خواب بسپاری، لحظه‌ای مکث کن ...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط