{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی،

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی،
از حس بی تاب دلت، حسی که بود و داشتی...
گاهی مرا فریاد کن، شاید من اینجا بشنوم،
یادی بکن از مُرده ای که زنده می‌پنداشتی...
آن دورها، آن روزها، گفتی که مجنون منی،
گفتی که از شوریدگی سر را به صحرا می‌زنی...

لرزیده ام بی انتها از آن جنون، آن اِدّعا،
یادی کن از بیدی که در احساس لیلا کاشتی...
گاهی شبی در خلوتی، یادی کن از حال زنی،
احساس کن بر پیکرش با بوسه آتش میزنی...
هم‌بغض تخت و بسترت، خود را به دریا وابده،
دریای چشمان کسی که برکه‌اش اِنگاشتی...

این روزها این فصل‌ها لیلای طوفانی شدم،
از شهر دلگیرم ببین، من هم بیابانی شدم...
دیدگاه ها (۸)

غمگین تر از گالیله ام بانواخبار مرتد بودنم پیچیدمن معتقد هست...

فکر کن وقت تماشای تو باران بزندچک چک چتر تو در گوش خیابان بز...

انگار"پنجشنبه " به دنیا آمده ام!!! "دل" به هرچه میبندم باید ...

دید مجنون را شبی لیلا به خواب کاسه ای در دست دارد خیس آبگفت ...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتیاز حس بی تاب دلت حسی که ب...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتیاز حس بی تاب دلت حسی که ب...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتیاز حس بی تاب دلت حسی که ب...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتیاز حس بی تاب دلت حسی که ب...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتیاز حس بی تاب دلت حسی که ب...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر ،از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت ،ح...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط