P7
P7
استلا : مگه این تنبیه ام نبود
تام : نه یادته روز اول بهت چی گفتم
استلا : چیزای زیادی
تام : استعداد داری و منم پرورشش میدهم
استلا : خب
تام : نه از این به بعد خر وقت قوانینو نقض کنی چوبدستی ات ازت گرفته میشه
استلا : ولی چوبدستیم
بشکنی زد و چوبدستی ام توی دستش اومد
چجوری این کارو کرد
استلا : به منم یاد بده
تام : اگه دختر خوبی باشی حتما این به این دلیل نمیشه منظم نباشی
استلا : باشه
موبدستی ام رو با دستای لاغرش و رگای جذابش داخل شیشه ای گذاشت
تام : اجازه بر داشتنشو نداری حتی برای هاگوارتز فهمیدی
استلا : ولی فردا با پروفسور مگوناگال کلاس داریم
تام : خب میتونی حقیقتو بهش بگی و داشت میرفت
دستامو دور بازوش انداختم
استلا : لطفا
تام : قبل کلاس بهت میدهم
استلا : باشه ممنون
تام : اینم تا همین امشب مینویسی و بهم تحویل میدی
و با دستش به تخته اشاره کرد
استلا : انگار نمیشنوی نه بهت میگم خیلی زیاده
تام : تا ۱۲ شب وقت داری بیای اتاقم
و رفت بیرون
برای تحقیق پرفسور اسنیپ راجع به معجون های نامرئی کننده این کتابخونه جای خوبی بود رفتم اتاقم که لباس راحتی بپوشم
۴ ساعت بعد :
وای خدا خسته شدم هم تکالیف رونویسی های اون ریدل احمق تموم شد ام پروژه پرفسور اسنیپ هم تموم شد
برگه هارو مرتب کردم و برگه های تام ریدل رو برداشتم و به اتاقم رفتم
پارت بعد : ۱۰ تا لایک
استلا : مگه این تنبیه ام نبود
تام : نه یادته روز اول بهت چی گفتم
استلا : چیزای زیادی
تام : استعداد داری و منم پرورشش میدهم
استلا : خب
تام : نه از این به بعد خر وقت قوانینو نقض کنی چوبدستی ات ازت گرفته میشه
استلا : ولی چوبدستیم
بشکنی زد و چوبدستی ام توی دستش اومد
چجوری این کارو کرد
استلا : به منم یاد بده
تام : اگه دختر خوبی باشی حتما این به این دلیل نمیشه منظم نباشی
استلا : باشه
موبدستی ام رو با دستای لاغرش و رگای جذابش داخل شیشه ای گذاشت
تام : اجازه بر داشتنشو نداری حتی برای هاگوارتز فهمیدی
استلا : ولی فردا با پروفسور مگوناگال کلاس داریم
تام : خب میتونی حقیقتو بهش بگی و داشت میرفت
دستامو دور بازوش انداختم
استلا : لطفا
تام : قبل کلاس بهت میدهم
استلا : باشه ممنون
تام : اینم تا همین امشب مینویسی و بهم تحویل میدی
و با دستش به تخته اشاره کرد
استلا : انگار نمیشنوی نه بهت میگم خیلی زیاده
تام : تا ۱۲ شب وقت داری بیای اتاقم
و رفت بیرون
برای تحقیق پرفسور اسنیپ راجع به معجون های نامرئی کننده این کتابخونه جای خوبی بود رفتم اتاقم که لباس راحتی بپوشم
۴ ساعت بعد :
وای خدا خسته شدم هم تکالیف رونویسی های اون ریدل احمق تموم شد ام پروژه پرفسور اسنیپ هم تموم شد
برگه هارو مرتب کردم و برگه های تام ریدل رو برداشتم و به اتاقم رفتم
پارت بعد : ۱۰ تا لایک
- ۱۲۵
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط