Rz prpr
Rz prpr ⁸
رفتم خونه جین داشت تی وی نگاه میکرد
جین: چرا گوشیتو جواب نمیدی
کوک: گوشیم شارژ تموم کرد وسط کار
میگم جین تو چجوری عاشق نامجون شدی؟
جین: بیا بشین تا بهت بگم
رفتم کنار جین نشستم
جین: میدونی من قبلا تو عطر فروشی کار میکردم یروز نامجون با یه تیپ خفن اومد تو مغازه براش کلی عطر آوردم که انتخاب کنه بماند نصفشون از دستش افتاد و پودر شد سر آخر گفت هیچکدوم از این عطرا بویی که من میخوامو نمیده گفتم چه رایحه ای دوست دارین؟ گفت: عطری با بوی تn تو در واقع داشت مخمو میزد اوایل بهش اعتماد نداشتم ولی بهش فرصت دادم و کم کم عاشقش شدم
کوک: اگه انقد همو دوس دارین چرا ازدواج نمیکنین ؟
جین: قصش درازه
کوک: بگو دیگه
جین: میدونی بابام وقتی که با مامانم ازدواج کرده خیلی بهم وابسته بودن و همش واسه ازدواج عجله میکردن تازه یه مدت بعد فهمیدن با هم تفاهم ندارن و اصلا علاقه خاصی بهم ندارن سر آخر مامانم بابا مو ول میکنه اونم تنهایی منو و دو تا داداشمو بزرگ میکنه واسه همینم میگه تا زمانی که از عشق واقعی نامی مطمئن نشدی ازدواج بی ازدواج
کوک: آها میگم جین عاشق شدن چجوریه؟
جین : یه حسه بعضی وقتا دردناک و بعضی وقتا عالیه وقتی به کسی علاقمند میشی تند تند دلتنگش میشی به اطرافیانش حسودیت میشه ناخودآگاه بهش خیره میشی هر گناهی که بکنه سعی میکنی روش سرپوش بزاری راستی چرا میپرسی نکنه عاشق شدی؟
کوک: نه یعنی ....چیز قول میدی به یونگی نگی؟
جین: نه نمیگم حالا طرف کی هست ؟
کوک: تازه باهاش آشنا شدم دوست دارم بهش فرصت بدم
جین: بهش فرصت بده ولی حرفام یادت نره عشق همیشه شاد نیست بعضی وقتا از زهر تلخ تره
کوک: آهوم باشه کاری نداری من میرم بخوابم
جین: نه برو بخواب شب بخیر
کوک گوشیشو در اورد و به تهیونگ پیام داد ( کوک + ته -)
+ راجب پیشنهادت فک کردم
- جوابت چیه؟
+ بد نیست بزارم شانستو امتحان کنی
- نشونت میدم چقد عاشقتم
+ دیگه مزاحم نشو خوابم میاد
ـ بخواب خرس عسلیم
گوشیو کنار گذاشتم و چشمامو بستم با فکر و خیال راجب اینده خوابم برد
رفتم خونه جین داشت تی وی نگاه میکرد
جین: چرا گوشیتو جواب نمیدی
کوک: گوشیم شارژ تموم کرد وسط کار
میگم جین تو چجوری عاشق نامجون شدی؟
جین: بیا بشین تا بهت بگم
رفتم کنار جین نشستم
جین: میدونی من قبلا تو عطر فروشی کار میکردم یروز نامجون با یه تیپ خفن اومد تو مغازه براش کلی عطر آوردم که انتخاب کنه بماند نصفشون از دستش افتاد و پودر شد سر آخر گفت هیچکدوم از این عطرا بویی که من میخوامو نمیده گفتم چه رایحه ای دوست دارین؟ گفت: عطری با بوی تn تو در واقع داشت مخمو میزد اوایل بهش اعتماد نداشتم ولی بهش فرصت دادم و کم کم عاشقش شدم
کوک: اگه انقد همو دوس دارین چرا ازدواج نمیکنین ؟
جین: قصش درازه
کوک: بگو دیگه
جین: میدونی بابام وقتی که با مامانم ازدواج کرده خیلی بهم وابسته بودن و همش واسه ازدواج عجله میکردن تازه یه مدت بعد فهمیدن با هم تفاهم ندارن و اصلا علاقه خاصی بهم ندارن سر آخر مامانم بابا مو ول میکنه اونم تنهایی منو و دو تا داداشمو بزرگ میکنه واسه همینم میگه تا زمانی که از عشق واقعی نامی مطمئن نشدی ازدواج بی ازدواج
کوک: آها میگم جین عاشق شدن چجوریه؟
جین : یه حسه بعضی وقتا دردناک و بعضی وقتا عالیه وقتی به کسی علاقمند میشی تند تند دلتنگش میشی به اطرافیانش حسودیت میشه ناخودآگاه بهش خیره میشی هر گناهی که بکنه سعی میکنی روش سرپوش بزاری راستی چرا میپرسی نکنه عاشق شدی؟
کوک: نه یعنی ....چیز قول میدی به یونگی نگی؟
جین: نه نمیگم حالا طرف کی هست ؟
کوک: تازه باهاش آشنا شدم دوست دارم بهش فرصت بدم
جین: بهش فرصت بده ولی حرفام یادت نره عشق همیشه شاد نیست بعضی وقتا از زهر تلخ تره
کوک: آهوم باشه کاری نداری من میرم بخوابم
جین: نه برو بخواب شب بخیر
کوک گوشیشو در اورد و به تهیونگ پیام داد ( کوک + ته -)
+ راجب پیشنهادت فک کردم
- جوابت چیه؟
+ بد نیست بزارم شانستو امتحان کنی
- نشونت میدم چقد عاشقتم
+ دیگه مزاحم نشو خوابم میاد
ـ بخواب خرس عسلیم
گوشیو کنار گذاشتم و چشمامو بستم با فکر و خیال راجب اینده خوابم برد
- ۸.۹k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط