چند پارتی ...
چند پارتی ازدواج اجباریـ¹
کوک: ولی بابا من عاشق الکس نیستم من عاشق....
حرفش با سیلی که از پدرش خورد نصفه موند
پدر کوک: چشمم روشن بلبل زبونی هم میکنی نمیگی مث اون مادرت پرتت میکنم تو اشغالا باید با الکس ازدواج کنی و گورتو از این خونه گم کنی بیرون
کوک: ازت متنفرمم تو بابای من نیستی تو یه عوضیی
دست پدرش دوباره بالا رفت ولی با صدای در متوقف شد
پدر کوک: شانس آوردی وگرنه همینجا قبرت میکردم
درو باز کرد مثل همیشه جیمین به کمکش اومده بود
جیمین: اقا جسارتاً الکس خان پایین منتظرتونن
پدر کوک: الان میام
و بعد رو کوک گفت : امروز فردا با الکس ازدواج میکنی و برای همیشه از شرت خلاص میشم
با رفتن پدر کوک جیمین سریع سمت کوک رفت
جیمین: کوک نگا گوشه لبت پاره شده
کوک: جیمین اون عوضی میخواد بزور منو به الکس بده باید به تهیونگ بگم
جیمین: چجوری اون الان مأموریته چطوری میخواد بفهمه
کوک: باید تلاش خودمو بکنم حاضرم بمیرم و با الکس ازدواج نکنم
جیمین: من سعی خودمو میکنم توهم کم با این عوضی بحث کن که زندانیت نکنه
کوک: باشه سعی میکنم
کوک: ولی بابا من عاشق الکس نیستم من عاشق....
حرفش با سیلی که از پدرش خورد نصفه موند
پدر کوک: چشمم روشن بلبل زبونی هم میکنی نمیگی مث اون مادرت پرتت میکنم تو اشغالا باید با الکس ازدواج کنی و گورتو از این خونه گم کنی بیرون
کوک: ازت متنفرمم تو بابای من نیستی تو یه عوضیی
دست پدرش دوباره بالا رفت ولی با صدای در متوقف شد
پدر کوک: شانس آوردی وگرنه همینجا قبرت میکردم
درو باز کرد مثل همیشه جیمین به کمکش اومده بود
جیمین: اقا جسارتاً الکس خان پایین منتظرتونن
پدر کوک: الان میام
و بعد رو کوک گفت : امروز فردا با الکس ازدواج میکنی و برای همیشه از شرت خلاص میشم
با رفتن پدر کوک جیمین سریع سمت کوک رفت
جیمین: کوک نگا گوشه لبت پاره شده
کوک: جیمین اون عوضی میخواد بزور منو به الکس بده باید به تهیونگ بگم
جیمین: چجوری اون الان مأموریته چطوری میخواد بفهمه
کوک: باید تلاش خودمو بکنم حاضرم بمیرم و با الکس ازدواج نکنم
جیمین: من سعی خودمو میکنم توهم کم با این عوضی بحث کن که زندانیت نکنه
کوک: باشه سعی میکنم
- ۲۰.۷k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط