عشق مافیایی
عشق مافیایی
Part 36
ویو ات
با نور خورشید که کل اتاق رو گرفته بود بیدار شدم دیدم جیمین هنوز خوابه با یادآوری دیشب کمرم درد کرد یکم بهش نگاه کردم که تو خواب خیلی کیوته روی تخت نشستم میخواستم بلند شم یهو دستمو گرفت کشید روی خودش
جیمین: صبح بخیر بیبی
ات: صبح بخیر عشقم
جیمین: کجا میخواستی بری
ات: من چیزه میرفتم دوش بگیرم
جیمین: بدون ددی
ات: خوابیده بودی نخواستم بیدارت کنم
جیمین: اتفاقا دیشب کاری کردی که کل عضلاتم درد میکنه
ات: من چیکار کردم مگه همش تقصیر تو هست که الان از کمر درد میمیرم
جیمین: که اینطور پس تقصیر منه
ات: آره همش تقصیر شما هست آقای پارک
جیمین : اصلا هم تقصیر من نیست
ات: مختار اعصابمو بهم نزن
جیمین: زن مختار بیا اینجا
ات: نهههههه
ویو جیمین
بلند شدم از رفتم جلوش از تخت بلندش کردم انداختم رو شونه ام بردم حموم
ات: بزارم زمین
جیمین: نه نمیشه
ات: جیمیننننننننننننن
جیمین: هاااااا
ات : زهرمار بزارم زمین
جیمین: از خداتم باشه که من تو رو رو شونه هام ببرم
ات: اداشو در آورد
جیمین: بچه ننر نکن
گذاشتم زمین آب دوش رو باز کردم از کمرش گرفتم کشیدم زیر آب
ات: وحشی
جیمین: و شما هم این وحشی رو دوست دارین
ات: آره دوسش دارم
جیمین: خوبه بایدم این وحشی رو دوست داشته باشی
از کمرش محکم تر گرفتم لبشو بوسیدم
پرش زمانی به دو ساعت بعد
جیمین: خب بفرمایید این حوله
ات: زهرمار کل بدنم درد میکنه
جیمین: بیا بریم برات یه صبحونه آماده کنم بخوریم جون بگیری
ات: اول لباس بپوشیم بعد بریم ببینیم چیکار میکنی آقای پارک
جیمین: بفرمایید شما اول برین ملکه ی قلبم
ات: عه من ملکه ی قلبت هستم پس اون قبل تا آخرش مال خودمه
جیمین: معلومه که مال شما هست
ادامه دارد...
Part 36
ویو ات
با نور خورشید که کل اتاق رو گرفته بود بیدار شدم دیدم جیمین هنوز خوابه با یادآوری دیشب کمرم درد کرد یکم بهش نگاه کردم که تو خواب خیلی کیوته روی تخت نشستم میخواستم بلند شم یهو دستمو گرفت کشید روی خودش
جیمین: صبح بخیر بیبی
ات: صبح بخیر عشقم
جیمین: کجا میخواستی بری
ات: من چیزه میرفتم دوش بگیرم
جیمین: بدون ددی
ات: خوابیده بودی نخواستم بیدارت کنم
جیمین: اتفاقا دیشب کاری کردی که کل عضلاتم درد میکنه
ات: من چیکار کردم مگه همش تقصیر تو هست که الان از کمر درد میمیرم
جیمین: که اینطور پس تقصیر منه
ات: آره همش تقصیر شما هست آقای پارک
جیمین : اصلا هم تقصیر من نیست
ات: مختار اعصابمو بهم نزن
جیمین: زن مختار بیا اینجا
ات: نهههههه
ویو جیمین
بلند شدم از رفتم جلوش از تخت بلندش کردم انداختم رو شونه ام بردم حموم
ات: بزارم زمین
جیمین: نه نمیشه
ات: جیمیننننننننننننن
جیمین: هاااااا
ات : زهرمار بزارم زمین
جیمین: از خداتم باشه که من تو رو رو شونه هام ببرم
ات: اداشو در آورد
جیمین: بچه ننر نکن
گذاشتم زمین آب دوش رو باز کردم از کمرش گرفتم کشیدم زیر آب
ات: وحشی
جیمین: و شما هم این وحشی رو دوست دارین
ات: آره دوسش دارم
جیمین: خوبه بایدم این وحشی رو دوست داشته باشی
از کمرش محکم تر گرفتم لبشو بوسیدم
پرش زمانی به دو ساعت بعد
جیمین: خب بفرمایید این حوله
ات: زهرمار کل بدنم درد میکنه
جیمین: بیا بریم برات یه صبحونه آماده کنم بخوریم جون بگیری
ات: اول لباس بپوشیم بعد بریم ببینیم چیکار میکنی آقای پارک
جیمین: بفرمایید شما اول برین ملکه ی قلبم
ات: عه من ملکه ی قلبت هستم پس اون قبل تا آخرش مال خودمه
جیمین: معلومه که مال شما هست
ادامه دارد...
- ۱۷.۱k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط