پارت
پارت 16
ویو انیا :
بعد کارشو انجام داد خیلی محکمتر میکرد و منم هی ناله میکشیدم جونکوک تا دو شب انجام داد یعنی چهار ساعت چون خودش خسته شده بود و بعد بقلم کرد ک پشتم به جونکوک بود جونکوک ماساژم داد چون میدونست درد زیاد دارم بعد خوابیدیم صبح بیدار شدیم دیدم همه جای بدنم درد میکنه جونکوک رو صدا زدم
جونکوک : جانم انی صبح بخیر
انیا : صبح بخیر درد و مرز
جونکوک : میدونم درد داری ولی رو من عصبانی نشو جوجو
انیا : الان کل بدنم درد میکنه میفهمی من نمیتونم پاهام رو حس کنم
جونکوک: اروم باش خودم کمکت میکنم انی
انیا : زود لباسام رو بده
جونکوک : بیا میخوای من برات تنت کنم
انیا : خب........ اره
در ذهن جونکوک : لباسای انیارو تنش......
\|\||\\||\\||\\||\\||\||\|\|\||
ادامه در پارت 17
😁🐰👋
ویو انیا :
بعد کارشو انجام داد خیلی محکمتر میکرد و منم هی ناله میکشیدم جونکوک تا دو شب انجام داد یعنی چهار ساعت چون خودش خسته شده بود و بعد بقلم کرد ک پشتم به جونکوک بود جونکوک ماساژم داد چون میدونست درد زیاد دارم بعد خوابیدیم صبح بیدار شدیم دیدم همه جای بدنم درد میکنه جونکوک رو صدا زدم
جونکوک : جانم انی صبح بخیر
انیا : صبح بخیر درد و مرز
جونکوک : میدونم درد داری ولی رو من عصبانی نشو جوجو
انیا : الان کل بدنم درد میکنه میفهمی من نمیتونم پاهام رو حس کنم
جونکوک: اروم باش خودم کمکت میکنم انی
انیا : زود لباسام رو بده
جونکوک : بیا میخوای من برات تنت کنم
انیا : خب........ اره
در ذهن جونکوک : لباسای انیارو تنش......
\|\||\\||\\||\\||\\||\||\|\|\||
ادامه در پارت 17
😁🐰👋
- ۲۹
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط