پارت
پارت 17
در ذهن جونکوک : تنش کردم بعد بلندش کردم بردم سر میز صبحانه خوردیم بعد گوشیم زنگ خورد یونا بود حوصلشو نداشتم و هی زنگ میزد منم قطع میکردم بعد از 44 بار زنگ زدن جواب دادم
جونکوک : چی میخوای
یونا : بیا قرار بزاریم بگم
جونکوک : نمیخوام
یونا : اگ جون انیا وسط باشه میای
جونکوک: چی داری میگی تو
یونا : من میتونم به اسونی انیارو بکشم پس بد بیا
جونکوک : باش الان میام
انیا : کجا
جونکوک : دوستمه میخوام برم پیشش تو خونه بمون جایی نری در هارو هم قفل کن کسی نیاد تو
انیا : اخه برای چی هان جوابم رو بده
جونکوک : انیا انقدر غر نزن
انیا : باشه ....... برو
جونکوک : زود برمیگروم
انیا : باشه بابا گفتم برو
جونکوک : .......
♡""-------------""♡
ادامه در پارت 18
🌸💗👋
در ذهن جونکوک : تنش کردم بعد بلندش کردم بردم سر میز صبحانه خوردیم بعد گوشیم زنگ خورد یونا بود حوصلشو نداشتم و هی زنگ میزد منم قطع میکردم بعد از 44 بار زنگ زدن جواب دادم
جونکوک : چی میخوای
یونا : بیا قرار بزاریم بگم
جونکوک : نمیخوام
یونا : اگ جون انیا وسط باشه میای
جونکوک: چی داری میگی تو
یونا : من میتونم به اسونی انیارو بکشم پس بد بیا
جونکوک : باش الان میام
انیا : کجا
جونکوک : دوستمه میخوام برم پیشش تو خونه بمون جایی نری در هارو هم قفل کن کسی نیاد تو
انیا : اخه برای چی هان جوابم رو بده
جونکوک : انیا انقدر غر نزن
انیا : باشه ....... برو
جونکوک : زود برمیگروم
انیا : باشه بابا گفتم برو
جونکوک : .......
♡""-------------""♡
ادامه در پارت 18
🌸💗👋
- ۲۵
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط