{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل همیشه مامانم امشب اومد بالا سرم گفت بخواب دیگه دیر وق

مثل همیشه مامانم امشب اومد بالا سرم گفت بخواب دیگه دیر وقته
منم یه نگاهی بهش کردم و گفتم:این شب آخری دست از سرم بردار چون زلزله چهارم تو راهه مامانم گفت باشه عیب نداره۰
۰
۰
۰
۰
۰
۰
خخخخخ اولین باری بود که تونستم قانعش کنم
دیدگاه ها (۷)

کار جدیدم

اینم از یه نمای دیگه

این دوستمون رو لایک کنید تا آزاد بشن

این دوستمون رو لایک کنید کامنتش تو پست آخرم هست

____[The Forbidden Crossing]____

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۴یونابعد از اون اتفاقچند دقیقه هیچ...

.PRISON MAFIA.

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

پارت هشتم | امشبپارک لاراـ میچا، این قسمت رو ببین!بالش رو سم...

رمان

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_1 ویو میرا تقریبا 4 ساعت ...

با تو! همیشه پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط