مثل همیشه مامانم امشب اومد بالا سرم گفت بخواب دیگه دیر وق
مثل همیشه مامانم امشب اومد بالا سرم گفت بخواب دیگه دیر وقته
منم یه نگاهی بهش کردم و گفتم:این شب آخری دست از سرم بردار چون زلزله چهارم تو راهه مامانم گفت باشه عیب نداره۰
۰
۰
۰
۰
۰
۰
خخخخخ اولین باری بود که تونستم قانعش کنم
منم یه نگاهی بهش کردم و گفتم:این شب آخری دست از سرم بردار چون زلزله چهارم تو راهه مامانم گفت باشه عیب نداره۰
۰
۰
۰
۰
۰
۰
خخخخخ اولین باری بود که تونستم قانعش کنم
- ۱.۲k
- ۲۷ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط