---

---

پارت چهارم
(POV الیزاوتا)

سرم گیج می‌رفت... سرمای گزنده مثل یه تیغ توی استخون‌هام فرو می‌رفت . پتوهای نازکی که بهم انداخته بودن ، هیچ کاری نمی‌کردن . صدای چکیدن آب از جایی میومد ، یه ریتم عذاب‌آور و مداوم... چند ساعتی بود که اینجا بودم . چند ساعتی بود که فقط صدای ناله‌های خودم و نفس‌های سنگین الکسی رو می‌شنیدم که گاهی از پشت در بهم سر می‌زد...

⊙"هنوز تصمیمت رو نگرفتی‌ موروزووا؟"

صداش از پشت در اومد، سرد و بی‌رحم...

⊙"پدرت داره بهت فکر می‌کنه؟ داره با خودش می‌گه چقدر زود تسلیم می‌شی؟"

دندون‌هام رو روی هم فشردم.

☆"برو گمشو"

صدای خنده‌ی کوتاهی اومد

⊙"واووووو چقدر جسور. ولی یادت باشه، این جسارت تا وقتی که من نخوام، دووم میاره"

بعدش سکوت شد...سکوتی که از صدای نفس کشیدنم هم بلندتر بود
ناگهان ، صدای باز شدن قفل اومد . در با شدت باز شد و الکسی وارد شد . این بار نه با کت ، نه حتی با پیراهن دکمه‌باز. یه تیشرت مشکی چسبون که عضلات بازو و سینه‌اش رو برجسته می‌کرد. انگار که از جهنم اومده بود..(واکنش نویسنده : اصلا لیسسسس👅👅👅😭)

چشم‌هاش مستقیم تو چشم‌هام زل زد...

⊙"امروز روز خوبیه برای اینکه بفهمی کی اربابته"

اومد جلو ، توی این اتاق سرد ، نفس‌های داغش رو حس می‌کردم . رفت پشت سرم . دستش رو به سمت موهام برد... شروع کرد به کشیدن موهام . نه آروم. دردناک...

☆"آیییی! ولم کن!" فریاد زدم

⊙"جیغ بزن"

لحنش یه جور لذت مریض‌گونه داشت...

⊙"عالیه، صدات قشنگه وقتی درد می‌کشی"

دستش رو از موهام کشید و رفت سراغ بند شلوارم...

⊙ "این پارچه‌ی لعنتی هم زیادی گرمه."

دستش رو کشید روی پارچه، از بالای زانو تا پایین... زیر دستش ، بدنم شروع کرد به لرزیدن...

"ولی زیرش، پوست لطیفه"

خواستم خودم رو عقب بکشم ، اما اون قوی‌تر از من بود... دستش رو روی کمرم فشار داد و من رو چسبوند به دیوار

⊙"وقتی پدرت داشت از اینجا می‌رفت ، یه چیزی رو جا گذاشت"

☆"من از هیچی خبر ندارم!"

⊙"دروغ می‌گی"

دستش رو برد سمت گردنم ، انگشت‌هاش رو دور گلوم حلقه کرد... این بار فشارش بیشتر بود...

⊙ "اون انبار رو کجا برده؟"

نفس‌هام تند شده بود.

☆"نمی‌دونم... قسم می‌خورم..."

⊙"قسم؟"

پوزخند زد

⊙"من به قسم‌های هیچ‌کس اهمیت نمی‌دم ، فقط به نتیجه"

ناگهان دستش رو از دور گلوم برداشت و با همون دست ، یه تیکه یخ رو از توی یه سطل کنار دیوار برداشت...

⊙"ولی شاید سرما بهت کمک کنه یادت بیاد"

قبل از اینکه بتونم بفهمم چی شده، یخ رو فشار داد روی رانم. جیغ خفه‌ای کشیدم... سرما مثل آتیش بود...

☆ "آآآآخ!"

°"چقدر ضعیفی، موروزووا"

یخ رو برداشت و دوباره چسبوند به پوستم . این بار فشارش بیشتر بود . انقدر که حس کردم پوست داره می‌سوزه....

⊙ "بگو"

⊙"هیچ... هیچی... نمی‌گم..." نفسم بند اومده بود

انگشتش رفت سمت یقه لباسش...

⊙ "باشه. وقتی خودت خواستی، بهم می‌گی"

و با یه حرکت سریع، تیشرتش رو از تنش بیرون کشید و اوفففف...بدنش..می‌تونم بگم بهترین بدنیه که دیدم هر دختر دیگه ای بود الان غش کرده بود ، عضلات شکم ، بازو ....نه الیزاوتا تو نباید به این چیزا فکر کنی...نه من فقط نفرت حس میکنم و خون و درد

⊙ "ولی قبلش، بذار یه کم گرم بشیم"

دستش شروع کرد به لمس کردن پوستم ، لباسم پاره شده و بود بخش زیادی از پوستم رو نشون میداد ، از بازو، تا شونه، و بعد...ترقوه ام . تنم یخ زده بود ، ولی زیر لمس اون ، یه گرمای ناخواسته داشت پخش می‌شد

⊙ "چه پوست لطیفی داری..."

نفسش داغ بود و صورتش نزدیک

⊙ "فکر نمی‌کردم اینقدر جذاب باشی وقتی داری درد می‌کشی"

☆"دست... از... سرم... بردار..."

⊙"مگه خودت نخواستی؟"

☆"چی_ چیییی معلومه که نهههه"

انگشتش رو کشید روی ترقوه ام و من از شدت یه حس عجیب ، نفسم بند اومد...

⊙"من فقط دارم کاری رو می‌کنم که تو هم دلت می‌خواد"

☆"دروغگو! من... من ازت متنفرم!"

☆"معلومه"

اومد جلوتر، لب‌هاش نزدیک گوشم...

⊙"منم ازت متنفرم . از اینکه پدرت منو مجبور کرد بیام دنبال تو . از اینکه الان اینجا تو این اتاق لعنتی باهاتم"

ولی با لحنی می‌گفت که انگار داشت اعتراف عشق می‌کرد

⊙ "ولی این نفرت... داره تبدیل به یه چیز دیگه می‌شه"

بعد‌، لب‌هاش رو گذاشت روی گردنم . مکید . جای داغی روی پوست سردم گذاشت...

"این زخم... اولین زخمته. مال من"

------
دیدگاه ها (۳۰)

دید پنهان انفجار اشکار

پارت ۴۳

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.11 (روایت از زبان ...

درخواستی

سناریو سانزو

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط