فریب
ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-³⁴
وحشت زده به جلوش خیره بود ودست جونگکوک که رو بازوش بود رو فشرد.
جونگکوک دست داهی رو گرفت" آروم.. چیزی نیس"
و با صدای بلند گفت:" کی هستی؟ اسلحه چرا؟"
مرد گفت:" هرچی دارید برزید بیرون"
داهی وحشت زده به جونگکوک نگاه کرد.
مرد اسلحه رو تکون داد." زود باشید.."
مسخره به نظر میرسید. کمپ طفریحی و اسلحه و دزد؟ باورش نشده بود و برای همین نمیترسید." چی؟
کی هستی؟
بهتره مسخره بازی رو بزاری کنار"
"مسخره بازی؟"
و اسلحه رو بالا گرفت و شلیک کرد.
داهی از صدای بلندش پرید و جیغی کشید و دست جونگکوک رو محکم فشرد.
اسلحه رو سمت جونگکوک گرفت. "و حالا بهتره تو مسخره بازی رو بزاری کنار وگرنه ..فکر کنم بقیشو خودت میدونی"
داهی ترسیده و نگران گفت:" ما..ما از مسافر های کمپیم چیزی نداریم..."
اسلحه رو سمتش گرفت:" خفه شو.. اون کوله چیه؟"
پلک هاشو روهم فشرد و سعی کرد آرامشش رو حفظ کنه.
جونگکوک:" اون اسلحه رو بگیر اونور"
" نگیرم چی؟ وقتمو تلف نکن گفتم هرچی دارین رد کنین"
هیچکدوم عمرا نمیخواستن گوشی و لپ تاپ های کارمندا رو بدن دست یه دزد و برن. نمیتونستن همچین کاری کنن...
جونگکوک:" توی کوله فقط خوراکی و آذوقهس"
" عه؟ لابد اونم پیشی میبره.."
جونگکوک:" خیله خب.. متاسفم عزیزم باید بدمش میدونم قرار بود باهاش ویلا بخریم"
گنگ بهش نگاه میکرد.
آروم کنار گوشش گفت:" یه نفره من از پسش بر میام"
_نه نه اسلحه داره.. لطفا
"چی داری بهش میگی بیا اینور"
دوستان شما درس میخونید؟
من اصن کلاس شرکتم نمیکنم گفتم بدونم عادیه یا نه🗿
#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-³⁴
وحشت زده به جلوش خیره بود ودست جونگکوک که رو بازوش بود رو فشرد.
جونگکوک دست داهی رو گرفت" آروم.. چیزی نیس"
و با صدای بلند گفت:" کی هستی؟ اسلحه چرا؟"
مرد گفت:" هرچی دارید برزید بیرون"
داهی وحشت زده به جونگکوک نگاه کرد.
مرد اسلحه رو تکون داد." زود باشید.."
مسخره به نظر میرسید. کمپ طفریحی و اسلحه و دزد؟ باورش نشده بود و برای همین نمیترسید." چی؟
کی هستی؟
بهتره مسخره بازی رو بزاری کنار"
"مسخره بازی؟"
و اسلحه رو بالا گرفت و شلیک کرد.
داهی از صدای بلندش پرید و جیغی کشید و دست جونگکوک رو محکم فشرد.
اسلحه رو سمت جونگکوک گرفت. "و حالا بهتره تو مسخره بازی رو بزاری کنار وگرنه ..فکر کنم بقیشو خودت میدونی"
داهی ترسیده و نگران گفت:" ما..ما از مسافر های کمپیم چیزی نداریم..."
اسلحه رو سمتش گرفت:" خفه شو.. اون کوله چیه؟"
پلک هاشو روهم فشرد و سعی کرد آرامشش رو حفظ کنه.
جونگکوک:" اون اسلحه رو بگیر اونور"
" نگیرم چی؟ وقتمو تلف نکن گفتم هرچی دارین رد کنین"
هیچکدوم عمرا نمیخواستن گوشی و لپ تاپ های کارمندا رو بدن دست یه دزد و برن. نمیتونستن همچین کاری کنن...
جونگکوک:" توی کوله فقط خوراکی و آذوقهس"
" عه؟ لابد اونم پیشی میبره.."
جونگکوک:" خیله خب.. متاسفم عزیزم باید بدمش میدونم قرار بود باهاش ویلا بخریم"
گنگ بهش نگاه میکرد.
آروم کنار گوشش گفت:" یه نفره من از پسش بر میام"
_نه نه اسلحه داره.. لطفا
"چی داری بهش میگی بیا اینور"
دوستان شما درس میخونید؟
من اصن کلاس شرکتم نمیکنم گفتم بدونم عادیه یا نه🗿
#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
- ۲۱.۰k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط