{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صـدا صـدای دَر و مـادری که پشـتِ دَر است

صـدا صـدای دَر و مـادری که پشـتِ دَر است
صدا صدای شکستن ، دَری که شعله ور است

حــرامــزاده چـنــان با لـگـــد به دَر کوبـیــد ،
که بارِ شیشه شکست و دو دست ، روی سَر است

شکـسـت بـالِ کـبـوتــر ، بـیـا بـرس فـضّــه ،
بیا که سهمِ تو این خرده های بال و پَر است

هدف علی ست ، و زهرا سِپَر برای علی
تـمـامِ نقـشـه ی آنهـا برای یک نـفـر است

رسیـد وقـتِ جـدالـی کـه نـابـرابـر بـود ،
رسید وقتِ همان لحظه ای که پُر خطر است

طناب ، دستِ علی بود و فاطمه بی حال
به هوش آمده زهرا ، ز قصّه بی خبر است

کجاست حیدرِ من؟ فضّه مرتضایم کو؟
دَوید با نفسِ خسته ای که پُر شَرَر است

گرفت شـالِ علی را و سَـدِّ راهـش شد
توانِ فاطمـه در این میانه بیشـتـر است

غلافِ خنـجـرِ قُنفُذ نبـود ، می دیــدنـد...
مقابلِ یَلِ حیـدر ، تلاش ، بی ثمـر است

یکی دو ضربـه به بـازو ، امـامِ او را بُـرد
نگاهِ خستـه ی زهـرا ، شبیهِ مُحتَضَر است

نَبَـر علیِ مــرا ، او تـمــامِ جـانِ مـن است
صدا صدای ضعیف و صدای مختصر است
دیدگاه ها (۳)

🖤 قسمت دوم آخرین حرف‌های یک پدربیماری پدر فاطمه روزب...

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

🌿 قسمت چهارم       روزهایی که هیچ‌کس از آن‌ها               ...

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀𓆩 پــارت دوازدهــم 𓆪 🖤🥀اتاق در تاریکی مطلق فرو رفت...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

سلاااممممم بعد مدت ها بابا با دو تا کیسه‌ی پر از میوه‌های ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 32○ اندکی اسمات هست ...

قورباغه هایی که مامور خدا بودند!

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط