part: ²⁰

part: ²⁰
اکس دیوونه من

کم مونده بود بالا بیارم..همه شون یه مشت هر.زن...دستمو گرف برد به بزرگترین اتاق vip
کلی ادم با وقار اونجا نشسته بودن.. ² تا صندلی بود که خالی بود... یکیشون روش زده بود ( m.r Jeon ) کنارشم یه صندلی دیگه بود که روش زده بود( Mrs Jeon)...
جونگکوک نشست رو اولیه منم نشستم کنارش...واسمون وودکا و ویسکی اوردن.. خواستم بر دارم که در گوشم گف

کوک: بر ندار.. خوب نیس واست..

ا.ت: باشه

بر نداشتم..رفتم تو گوشیم بعد از ² ساعت اومدیم بیرون همه رفتن سمت پیست رقص..
دستمو گرف بردتم اونجا.. چرا اینجوری میرقصن.. اَه فقط بلدن هر.زه بازی در بیارن..
دیدم یه نفر از اون ⁶ نفر اومد پیشمون.. فک کنم جیمین بود.. اره جیمین.. سعی کردم باهاش گرم بگیرم...

ا.ت: جیمین اوپاااا.. خیلی وقته ندیدمت... چخبرا؟

جیمین: اوه.. ا.ت.. اره همینطوره..هیچی.. کارو زندگی..

کوک داشت بهم با یه چشمای عصبی نگا میکرد.. هه.. بسوززززز..

بعدشم یکم باهاش صمیمی شدم...........
......................................................................................

پرش زمانی به ² ساعت بعد

برگشتیم عمارت.. لباسمو عوض کردم..میکاپمو پاک کردم.. موهامو شونه کردم
خواستم دراز بکشم که بازومو گرف..

ا.ت: ولم کن میخوام بخوابم..

کوک: چرا باهاش گرم گرفتی؟

ا.ت: دلم خواست..

کوک: ا.ت.. نذار عصبی شم.. توضیح میخوام

ا.ت: برو بابا.. خواستم برگردم که شلوارمو در اورد..

ا.ت: چیکار میکنییییییی؟

کوک: کاری میکنم تو جمع دیگه حتی به کسی جز من حتی نگاهم نکنی.............

شو.رت ویبر.اتور رو تنم کرد و سرعتشو تا ته زیاد کرد...

ا.ت: عاحححححح... درش بیاررررر.. عایییی عاححححححححححححح

کوک: نوچ.. تا یه هفته تنته.. تا یاد بگیری باید چجوری رفتار کنی..

ا.ت: عاححححح بسههههه... درش بیاررررررر
عاححححح... عاییییییییییی.. عاححححححح

براید بغلم کرد بردم رو تخت... سرعتشو کم کرد.. بغلم کرد.. بوسه ای رویه لبم گذاشت..
نمیتونستم یه جا بمونمو تکون نخورم.. بالاخره با هزار بدبختی خوابم برد............
دیدگاه ها (۱۵)

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

سرنوشت پارت (۱۲)

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ²ویوی ا/تا/ت:خوب میشنوم جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط