part

part: ¹⁸
اکس دیوونه من

کوک: وسایلتو جم کن..

ا.ت: برا چی؟

کوک: واسه یه هفته میریم امریکا..

ا.ت: چییییی؟

کوک: داد نزن بچه...یه جلسه کاری پیش اومده.. باید برم.. تو رو هم که نمیتونم تو عمارت تنها بذارم.. پس باید بیای..

ا.ت: اگ نخوام باید کیو ببینم؟

کوک: منو.. حالاعم حرف نزن وسایلتو جم کن

ا.ت: هعییییی..

کوک: گوگولی...

پرش زمانی به ساعت ¹ شب

وسایلمو جم کردم بادیگارد برد گذاشتشون تو ون.. با کوک رفتیم سوار شدیم... تو راه اصن حرف نمیزد.. تا اینکه رسیدیم به فرودگاه...
اروم پیاده شدم.. دیدم دور تا دورمو بادیگارد پر کرده.. هعییی فرارم نمیشه کرد...دستمو گرف برد کابین جت شخصیش... سوار شدیم
رفتم داخل دیدم مث یه اتاق خوابه.. کلا دوتا صندلی دارع.. ولی.. خیلی مجهز بود...رفتم رو یکی از صندلی ها نشستم..

کوک: خسته میشی تا برسیم.. پاشو برو رو تخت بخواب...واس ناهار بیدارت میکنم...

ا.ت: باش..

رفتم رو تخت مشکی که اونجا بود.. دراز کشیدم روش.. جونگکوک اومد و لپمو بوس کرد بعدشم روم پتو کشیدم.. چشامو بستم...
..................................................................
با حس اینکه یکی داره تکونم میده بیدار شدم...

کوک: خوشگلم بیدار شو.. عزیزم؟ عسلم؟

ا.ت: چیه؟ چی میخوای؟

کوک: پاشو ناهار بخوریم..

ا.ت: باشه

رفتیم صندلی ها نشستیم که با یه ریموت.. یه میز واسمون باز شد.. برگام ریخت......
بعدشم واسمون غذا اوردن اروم شروع کردم به خوردن.. بعد از ¹⁵ مین تموم کردم...

ا.ت: کی میرسیم؟

کوک: ⁴ ساعت دیگه...

ا.ت: حوصلم سر رفته.. گوشیمو جا گذاشتم عمارت..

کوک: نه بیا(از جیبش در اورد داد به ا.ت)

ا.ت: دست تو چیکار میکنه؟

کوک: حالا... برو رو تخت یکم باهاش سرگرم شو...

ا.ت: باش..

رفتم نشستم رو تخت و رفتم تو ویورس و لایو یونجون رو دیدم.............................
بعد از ⁴ ساعت رسیدیم به کمرم قوس دادم..
پیاده شدم رفتم پایین.. یه ون اومد دنبالمون
سوار شدم جونگکوک سوار شد.. سرمو گذاشتم رو شونش..

کوک: ا.ت.. شب یه پارتی هس.. اونجا با هیچکسی گرم نمیگیری فهمیدی؟

جناب جئون جوری حرصتو در بیارم خودتم بمونی...

ا.ت: اوک

کوک: افرین عسلم...

رسیدیم به یه عمارت بزرگ... واووووو...پیاده شدم رفتم داخلش.. اومد براید بغلم کرد...

ا.ت: چیکار میکنیییییی؟

کوک: هیش حرف نباشه..

منو برد تویه اتاق خیلیییی بزرگ که کلا تمش دارک و مشکی بود...سلیقه جناب جئون همینه دیگه...رفتم رو تخت دراز کشیدم

کوک: من دارم میرم بیرون.. راستی.. فکر فرار به سرت نزنه.. وگرنه جوری.. پارت میکنم.. که با ⁵⁰ تا بخیه هم نتونن جمت کنن.. فهمیدی؟

لحنش خیلی جدی و ترسناک بود.. اروم گفتم

ا.ت: ا..اره..

کوک: خوبه..

از اتاق رفت بیرون.. هوفففف... اینم شانسه مایه..رفتم تو گوشیم.................................



بالاخرهههههه بعد از تقریبا دو هفته یه پارت گذاشتم.............
دیدگاه ها (۱۷)

part: ¹⁹اکس دیوونه منبعد از یه ساعت خسته شدم گوشیو گذاشتم کن...

part: ²⁰اکس دیوونه منکم مونده بود بالا بیارم..همه شون یه مشت...

اینم یه سری دیالوگ ها از فیک های اسلحه و دریزه که یکی از فال...

اسلحه عرررررررررررررررررررررررررررررر

هرزه ی حکومتی پارت ۱ویو ا/ت با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم با...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط