{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favorite enemy

my favorite enemy
p5
ویو هلنا:
صبح بیدار شدم و تمام بدنم درد میکرد. سر درد شدیدی داشتم. انگار یکی با سنگ زده بود تو سرم. کنی نشستم که زیر دلم درد گرفت. نگاه که کردم دیدم کاملا لختم. هیچی از دیشب یادم نمیومد ولی یه بوی خوبی از اشپزخونه میومد. رفتم و لباس پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون. دیدم که تهیونگ داره صبحانه درست میکنه
تهیونگ: صبح بخیر عسلم. خوب خوابیدی؟
هلنا: صبح بخیر. دیشب چه اتفاقی افتاد؟
تهیونگ به سمت هلنا با یه لبخند رفت و یه بوسه ریز روی پیشونیش گذاشت
تهیونگ: اتفاق خواستی نیوفتاد عزیزم.
هلنا: مطمئنی؟ چون من چیزی یادم‌نمیاد.
تهیونگ: بزار پس برات همه چیز رو تعریف کنم. تو دیشب خیلی مست کرده بودی و منم اوردم خونه
هلنا: آها باشه.
تهیونگ: بیا صبحونه بخوریم داره سرد میشه
هلنا: باشه
ویو بعد صبحونه:
تهیونگ: خب من دیگه میرم.
هلنا: باشه..کجا میری؟
تهیونگ: میرم شرکت. برای شب آماده باش باهم بریم‌رستوران شلم بخوریم باشه خوشگلم؟(لبخند)
هلنا: باشه(لبخند)
و بعدش تهیونگ رفت. هلنا گیج بود چجوری تهیونگ انقدر باهاش صمیمی شد یکدفعه. هلنا داشت به دیشب فکر می‌کرد که گوشیش زنگ خورد.
الینا: الو هلنا خوبی تو؟ دیشب نبودی
هلنا: سلام. آره من خوبم تهیونگ من رو آورد خونه خودم
الینا: باشه. سریع بیا اون کافه همیشگی باید باهم حرف بزنیم.
هلنا: چیزی شده؟
الینا: پشت تلفن نمیتونم بهت بگم. زود بیا
هلنا: باشه.
ویو الینا:
صبح که بیدار شدم با سردرد بود. دیشب خیلی برام عجیبه گذشت. بلند شدم و یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و موهام رو خشک کردم و لباس پوشیدم. بعدشم زنگ زدم به هلنا تا تو کافه همیشگی هم دیگر رو ملاقات کنیم. یه تاپ سفید و یه شلوارک جین و یه شومیز سفید پوشیدم و کیف و گوشیم رو بر داشتم و از خونه رفتم بیرون و به سمت کافه رفتم.
بچه ها من معذرت میخوام که دیر گذاشتم ولی از این به بعد زود به زود میزارم. امروز قراره سه پارت بزارم.❤️
#تهیونگ #جونگکوک #فیکشن #تهیونگ #جونگکوک #فیکشن
دیدگاه ها (۱)

my favorite enemy p6ویو جونگکوک:دیشب دیشب دیشب، فقط دیشب یاد...

my favorite enemy p7ویو جونگکوک:بعد از ساعت ها کارمون تموم ش...

جبران میکنم❤️

my favorite enemy p4جیهیون: همش راسته(پوزخند زد) تو خیلی خوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط