{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favorite enemy

my favorite enemy
p4
جیهیون: همش راسته(پوزخند زد) تو خیلی خوشگل هستی مثل اون.( یه قدم رفت جلو و دستش رو به سمت الینا برد که جونگکوک نزاشت بهش دست بزنه)
جونگکوک: داری زیاده روی میکنی. گمشو از اینجا!
(جیهیون یه نگاه بهشون کرد و بعد هم رفت)
جونگکوک: اون با دختر هایی به همسن تو می‌خوابه.
الینا: من...من میرم
و بعد هم رفت.
جونگکوک: دوباره پیدات میکنم
ویو الینا
سریع از اونجا رفتم و به سمت پله ها رفتم. باور نمیشد همچین اتفاقی افتاده. سریع رفتم خونه و با استرس رفتم بالا اصلا توجه نکردم که خدمتکار ها صدام میکردن. وارد اتاقم که شدن و در رو بستم و قفل کردم. بعدشم رفتم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون و لباس پوشیدم. اونقدر خسته بودم که وقتی روی تخت دراز کشیدم سریع خوابم برد.
ویو هلنا
انگار دنیا داشت دور سرم میچرخیدم اومدم بیرون از اکادمی و دنبال ماشینم میگشتم ولی پیداش نکردم
تهیونگ: دنبال چیزی میکردی خانوم کوچولو؟
هلنا: ماشینم...کجاست؟...
تهیونگ: میخوای من ببرمت خونه؟ سر راهم هست.
هلنا: تو..تو از کجا میدونی...خونه من کجاست؟
تهیونگ: زیادی سوال میپرسی پرنسس. بیا بریم. بیرون خطرناکه.
ویو راوی
(تهیونگ هلنا رو به سمت ماشین خودش برد و خودشم سوار شد. بعدشم به سمت خونه هلنا راه افتاد. تو راه تهیونگ به خیلی چیز ها فکر می‌کرد. ولی بیشتر به این فکر می‌کرد که میتونه امشب کار هلنا رو بسازه یا نه)
تهیونگ ویو
(هلنا رو از ماشین پیاده کردم و رفتیم جلو در خونش
تهیونگ: در رو باز کن خوشگله.
هلنا: کلیدام...کجاست..آها پیدا کردم...
(هلنا در رو باز کرد و به همراه تهیونگ رفتن داخل. تهیونگ از فرصت استفاده کرد و وقتی به اتاق هلنا رفتن....
خوشگلا برای اسمات به کامنتا مراجع کنید.

#فیکشن #جونگکوک #تهیونگ #فیکشن #جونگکوک #فیکشن #تهیونگ
دیدگاه ها (۸)

جبران میکنم❤️

my favorite enemy p5ویو هلنا: صبح بیدار شدم و تمام بدنم درد ...

my favorite enemy

my favorite enemy

my favorite enemy p2الینا: هلنا! زودباش باید کم کم حاضر بشیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط