{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روسری را شُل نبندش، غیرتم شرّ می‌شود

روسری را شُل نبندش، غیرتم شرّ می‌شود
پیشِ نامحرم تو کم کن ناز، «من» خر می‌شود!

مویِ نازت گر کمی بیرون بیاید، نازنین
دردِ قلبم «دردتر» از زخمِ بستر می‌شود

من‌چو تهرانم تو چون ری، قبله‌در تهران، رَی‌‌است
عشق و ایمانم به تهران، بی تو ابتر می‌شود!

دردِ ناجوریست عاشق‌پیشگی، باور بکن!
چشمِ عاشق، کور وُ گوشش، بیشرف‌ کَر می‌شود!

هرچه می‌گویند: لامَصّب! وفا افسانه اَست
گوشِ چپ، دروازه هست وُ راستش دَر می‌شود!

هرچه می‌گویند: نادان! او تو را وِل می‌کند
حرصِ انسان در موانع، بیشتر «تر» می‌شود!

چشمِ من هم جز تو را دیگر نمی‌بیند، نَفس
مالِ ما در انتها وصل‌ست، محشر می‌شود!

ای که مویت در طراوت، سبزتر از هر بهار
بی‌تو پاییزم که دائم، چشمِ من، تَر می‌شود

        *شعر: محمد صادق زمانی*
دیدگاه ها (۱)

روسری را شُل نبندش غیرتم شرّ میشودپیشِ نامحرم تو کم کن ناز ،...

روسری را شُل نبندش غیرتم شرّ میشودپیشِ نامحرم تو کم کن ناز ،...

امیر نقدی

رضا ولی پور شاعر پلدختری

مهدی شریفی شادفر شاعر سنقری

نامحرم آوردم دل و محرم گذشتمبر دل نوشتم: "دوستت دارم..." گذش...

#حکایت_قدیمی پادشاهی که به هوش خود بسیار می‌بالید، شنید در ش...

برای شهیدی که بیچاره‌مان کرده است!یکم؛ لنز دوربیننمی‌شناختمت...

برای شهیدی که بیچاره‌مان کرده است!یکم؛ لنز دوربیننمی‌شناختمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط