{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆پارت ۱۲☆

☆پارت ۱۲☆
☆ستاره‌ای در شب ☆
لو بخاطر اینکه جانگ اونجا بود ترسید
لو:وای ترسیدم عوضی اینجا چیکار میکنی ؟
جانگ با حالت نگران نگاهش کرد و چونش رو گرفت
لو دستش رو هل داد
لو:همینجوری کلی شایعه اومده که ما با همیم دیگه بس کن
جانگ یه لبخند کوتاه زد و از بقل تخت پاشد و روی لو خیمه زد
جانگ:مگه باهم نیستیم ؟(من مردم🫡)
لو خشکش زده بود تا خواست با دستش هولش بده جانگ دستش رو گرفت
جانگ:☆خوب می دونی اینجا ته اتاق هست کسی هم نیست دوست داری به ادامه کارمون برسیم؟☆
لو زهره ترک شده بود ؛جانگ سرش رو نزدیک لب لو آورد که یهو سه در رو باز کرد و جانگ بد بخت مثل جن دیده ها از تخت بلند شد .
☆ذهن جانگ☆
اه ،دلم می خواد این رفیق رو بزنم بکشم
ولی من که مافیا ام چرا نکشم ؟
نه این دختره ناراحت میشه
عاشق بودن هم سخته ها(مردم شانس دارن ما شاش داریم 🤣🎀)
سه با گریه:لو!!!!چرا اینکار رو با خودت کردی من مردمو زنده شدم چرا نقدر حرصم میدی ؟؟
لو:ببخشید یه چیز هایی گفت نتونستم تحمل کنم
سه به جانگ نگاه کرد
سه:ببخشيد شما ؟
جانگ:من جانگ هستم، خوشحالم از دیدنتون
لو :اسمت جانگ؟
جانگ:مگه نمی دونستی ؟
لو:نه ،مگه تو اسم من رو می دونی ؟
جانگ:نه ولی دوست دارم بدونم ♡
لوبا خجالت اسمش رو گفت
حال لو خوب شد
مدرسه تموم شد
آخر شب بود سه توی اتاق بود و داشت آماده می‌شد با نامزدش بره بیرون
لو هم مثل چی داشت رو مبل فقط می خورد(شباهت من با لو 🫡🙌)
سه:من دارم با آدرین میرم بیرون
لو:خوش بگذره
هنوز چند دقیقه نگذشته بود که لو تصمیم گرفت بره توی اتاقش
رفت طبقه بالا
در پنجره باز بود و لو با شرتک و تیشرت بود و سردش شده بود
می خواست در پنجره رو ببنده که از توی پنجره دید که............
دیدگاه ها (۰)

the missing link part¹⁷توی اتاق کلا به تخت دو نفره ، یه پنجر...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

پارت ۸۲

بهار بدون تو

𝖕𝖆𝖗𝖙5عمارت جونگ کوک در شمال شهر بود.بزرگ‌تر از عمارت آقای کا...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط