{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتنی پارت

(دوست داشتنی) پارت 17

ا.ت
یه لباس آبی پوشیدم و
با یه شلوار جین
و رفتم کنار اون کوه
و تهیونگ ندیدم
رفتم نشستم و منتظر
موندم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ
یه کت وشلواری پوشیدم
و رفتم و یه حلقه ی الماس
هم خریدم که بد بهش بدم
دیدم داره دیر میشه سریع
رفتم ا.ت رو اونجا دیدم نشسته
بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت
منتظر بودم که بیاد
تهیونگ: سلام
ا.ت: اومدی سلام
تهیونگ: ببخشید منتظرت
گذاشتم
ا.ت:چه خوشتیپ شدی
تهیونگ: واقعا ممنون
ا.ت: میتونم یه چیز
بگم
تهیونگ: میتونم یه چیز
بگم
ا.ت: خب بگو
تهیونگ: نه تو اول گفتی
پس تو بگو
ا.ت: طولانیه تو چی
میخواستی بگی
تهیونگ: چیز خواصی نبود
ا.ت: خواستم برات تعریف
کنم که چیشد داشتم گریه
میکردم
تهیونگ: چطور تصمیم گرفتی
که بگی
ا.ت: دیدم کنجکاو نیستی که
بپرسی تصمیم گرفتم که بگم
تهیونگ: خب بگو
ا.ت: یک سالی میشه که عاشق
یه نفر شدم
تهیونگ: چی(وقتی اینو گفت
یه حس بدی بهم دست داد)
ا.ت: گفتم که عاشق یه
نفرم خیلی دوسش دارم ولی
اون منو دوست نداره
تهیونگ:خب
ا.ت: به دوستم ماریا شاید
بشناسیش گفتم ولی اون
بهم چیزی نگفت بعد فهمیدم
اون دوتا باهمن بخاطر همین
که نیومدم مدرسه

اینترنت خیلی ضعیفه بقیه پارتارو فردا میزارم
#فیک
#تهیونگ
دیدگاه ها (۵)

(دوست داشتنی) پارت 18تهیونگتهیونگ: خب واقعا اون کیهمیشناسمشب...

(دوست داشتنی) پارت 19ا.تخیلی احساس خوبی دارمکه به تهیونگ گفت...

(دوست داشتنی) پارت 16ا.ت: یه لحظه یه چیزینمیزاره بخوابمتهیون...

(دوست داشتنی) پارت 15ا.ت: مراحمی یعنی راحت نیستیتهیونگ: منظو...

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥#پارت۸اون کاغذی بود که باعث میشد من دو...

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط