{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتنی پارت

(دوست داشتنی) پارت 18

تهیونگ
تهیونگ: خب واقعا اون کیه
میشناسمش
با اینکه حس خوبی به این
موضوع نداشتم ولی دلم نمیخواست
ناراحتش کنم چیزی بهش نگفتم
فقط خواستم حس کنه که برام
اهمیت داره
ا.ت: آره میشناسیش
تهیونگ: اون کیه
ا.ت: سوبین
تهیونگ: چی سوبین راست
میگی
ا.ت: بله سوبین مگه چیه
بده ازش چیز بدی دیدی
خیلی دوسش دارم چیکار
کنم تهیونگ
تهیونگ:نه ازش چیز بدی
ندیدم نمیدونم چون گفتی
با ماریاست مگر اینکه
کمکت میکردم
ا.ت: مرسی
تهیونگ: الان چرا اینو به
من گفتی
ا.ت: خب چون تو بهترین
دوستمی
تهیونگ: امروز که تعطیل بود
فردا میای یا نه
ا.ت:آره میام
تهیونگ: خب باید برم
بعد میگم چرا
ا.ت: خب باشه مراقب
خودت باش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ
سریع از اونجا رفتم
واقعا فکر نمیکردم اون
عاشق سوبین باشه اخه
چرا اون فکر میکردم ا.ت
من هم دوست داره حالم خوب
نبود رفتم چند بطری سوجو خریدم
و خوردم خیلی حالم بد شده بود که
وقتی رسیدم خونه مستقیم غش
کردم
#تهیونگ
#فیک
دیدگاه ها (۰)

(دوست داشتنی) پارت 19ا.تخیلی احساس خوبی دارمکه به تهیونگ گفت...

(دوست داشتنی) پارت 20یک هفته بعدــــــــــــــــــــــــــــ...

(دوست داشتنی) پارت 17ا.تیه لباس آبی پوشیدم وبا یه شلوار جینو...

(دوست داشتنی) پارت 16ا.ت: یه لحظه یه چیزینمیزاره بخوابمتهیون...

خون آشام پنهان ۱۷

love Between the Tides⁶⁴ا/تاز خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو ش...

مه در میانه جنگل Part8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط