{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دژاوو

#دژاوو
part 8


+هان
_بله لینو
+میدونی که نمیخوام یه روز با هیون همدست شی .
_اره میدونم
+پس بهم قول بده که توی هر شرایطی که باشی هم سمت هیونجین نری
_اگه مجبور شدم چی ؟
+حتا اگه من داشتم میمردم بازم از هیونجین کمک نگیر
_اگه تو داشتی میمردی من خودم و قربانی میکنم
+ما تا اخر باهمیم ، هان . حتا اگه روزی قرار باشه یکی از ما بمیره ، هردو با هم میمیریم .
  .............................................................

×باید بری بوسان
_بوسان؟ اما خیلی طول میکشه
×این کارو انجام بدی پولتو کامل میگری
_بلیط گرفتی؟
×اره . با قطار میری شب میرسی کارت و انجام میدی برمیگردی .
_کی هست؟
×جاسوسه رئیسمه . داره بهش خیانت میکنه . اگه کارشو تموم نکنیم هممون لو میریم .
×آدرسشو برات میفرستم . شب که رسیدی راسته برو کارو تموم کن و برگرد . هواست باشه کسی بهت شک نکنه .
_لینو رو چیکار کنم؟
×من میرم پیشش
هان لباساشو جمع کرد و به راه اهن رفت . بعد از چند دقیقه قطارش اومد . میخواست بره سوار قطار شه که گوشیش زنگ خورد . بنگ چان بود :
=برات کل پول عمل و جور کردم .
_چطوری ؟
=خودم از قبل پول داشتم یکمم از سونگمین و خواهرم گرفتم .
_مرسی هیونگگ . قول میدم برات جبران کنم
=هواست به لینو باشه . هرچی شد خبرم کن
_باشه (بعد قطع کرد)
به هیونجین زنگ زد :
_پول لینو جور شد هیون . من نمیرم بوسان
×چی گفتی‌؟ باید بری هان
_چرا باید برم . من نمیخوام آدم بکشم
×تو بابات و کشتی
_مجبورم کردی .
×الانم دارم مجبورت میکنم .
_چرا ؟ اگه بخوام برم هم نمیتونم . قطار رفت
×هاننن . گمشو بیا هتل(و گوشی رو قطع کرد)

رفت داخل اتاق هیونجین .
×ببین ، اگه نمیخوای دیگه کار کنی برو ولی اگه دهنتو باز کنی و به کسی چیزی بگی زنده نمیزارمت
_چرا گفتی بابام و بکشم؟
×احمق اون بابات نیست
_یعنی چی ؟
×بابای واقعیت یه حرومزاده معتاد بود و برای دراوردن پول مواد هایی که میخرید وقتی دو سالت بود تورو فروخت .
اشک تو چشمای هان جمع شده بود
×اونی ک تو کشتی بابای من بود . وقتی که بابام تورو خرید منو گذاشت تو یتیم خونه . فقط بخاطر اینکه ازم خوشش نمیومد . وقتی هشت سالم بود یه مرد دیوانه اومد منو به فرزند خوندگی برد . الان واقعا برای تو سوال نشده که چرا تو یه همچین جهنمی کار میکنم؟ چونکه رییسم همون پدرناتنیمه .نمیتونم بهش نه بگم . هرکاری که میگه رو باید انجام بدم براش .
هیونجین یه قدم رفت جلو و هان و بغل کرد .
×من همیشه کسی بودم که آسیب میدیدم و همیشه هم آدم بده بودم . میدونم که لینو و چان بهت گفتن سمت من نیای ، پس نگران نباش ، بهشون چیزی نمیگم ‌.
ا#لینو #هان #میسونگ
#سناریو.فیک#کیپاپ #استری‌.کیدز
دیدگاه ها (۳)

#دژاووpart 9+اگه یه روز فراموشی بگیرم یا حافظمو از دست بدم ،...

#دژاووpart 10 هان_  لینو+  هیونجین×  چان=  جونگین"فلش بک به ...

#دژا‌ووpart 7در اتاق و باز کرد . لباسای هان پر از خون شده بو...

#دژاووpart 6_یعنی حتا شاید منم نشناسه؟:بله . حافظه‌شو به طور...

هنوزم مثل بچه گیش کیوته🫠🎀باز مینسونگ بهم برخورد کرد اگه داست...

چالش باچانییییی🤝حتما انجام بده💅اس دوم یه رنگ رو انتخاب کن ور...

۳ پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط