{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》

#part4

بعد یه دقیقه میکشیم عقب و به صندلی سرم رو تکیه می دم وچشم هام رو می بندم ماشین سکوت مطلق بود

خوب میدونستن وقتی داخل این شرایطم (عصبانی ام) تا خودم حرف نزنم اگر حرفی بزنن دیوانه میشم و کار دست هر دوشون میدم

بعد از چند دقیقه اروم میشم و چشمام رو باز میکنم ومیگم:

برای اخرین بار میگم دوباره دیگه تکرار نمی کنم خوش ندارم یه چیز رو صد بار بگم
شما دوتا چشامید پس بی احترامی به شما رو به خودم میدونم

که کونال سرش رو میکشه جلو بین صندلی من و آتول وبعد از این همه سکوت برای اینکه جو رو عوض کنه میگه:خوب من کدوم یکی چشمتم

خندم گرفته بود اما خودم رو جدی نشون میدم و جدی میگم:تو چشم چپمی

که با این حرفم آتول با تعجب نگاهم میکنه

ویه ابروم رو میدم بالا وخنثی بهش نگاه میکنم درواقع دارم میگم چته.

که قح قحش بلند میشه و همون طور بین قح قحش میگه :یه طوری..یه طوری...میگی چشم چپمی...انگار تخ...م چپته

خنثی بهش نگاه میکنم وسرم روبه معنای تاسف به سمت خیابون برمیگردونم.

که آتول دست هاش رو به حالت تسلیم بالا میاره و سعی میکنه جلوی خنده اش رو بگیره

که همون موقع آرفن میگه:خب چرا من چشم چپتم

به سمت کونال برمیگردم و وقتی می بینم جدی هست به آتول نگاه میکنم که دیگه داشت از خنده جر می خورد وخودمم دیگه میزنم زیر خنده ودر همون بین چون عینکی هستم میگم:چون چشم چپم ضعیف تره

و به جاده نگاه می کنم و میگم :ماروباش با کی میریم سیزده بدر

و بعد به سقف ماشین نگاه میکنم و میگم: خدایا خودت شاهدی من بیش ازحد این ک...صخل روتحمل کردم اگر زدم کشتمش نگی چرا ؟،از من گفتن.

━─━─━ • ⚔️🍷 • ━─━─━
دیدگاه ها (۰)

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》#part3تو فکر این مراسم بودم و ...

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》#part2میشتی:اوهومبه ماشین که م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط