{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》

#part2

میشتی:اوهوم

به ماشین که میرسم چشام برق میزنه با دیدنش. بادو انگشت روی کاپوت دلبرتاریکم میکشم.

کنار ماشین راه میرم و در سمت راننده رو باز میکنم وبین در وماشین و وایمیستم.

و روبه جاگنو میگم:خوب به دلبر مشکیم رسیدی ایوللا

جاگنو:خانم چرا هروقت این ماشین رو می بینید چشاتون برق میزنه

هیچی نگفتم که کونال همون موقع از راه رسید و گفت:اوهووو کجای کاری داش جاگنو خبر نداری جونش برای این ماشین در میره

میخندم و پشت رول میشینم

میگم :بشینید که دیر شد

کونال در رو باز میکنه ومیگه کی جلو میشینه.

میگم:به نظر خودت

و صندلی جلو رو می خوابونه که عقب بشینه ومیگه:ای بابا مثلا من ازت بزرگترم

بعد از اینکه کونال عقب میشینه آتول صندلی رو درست میکنه و میگه:مهم سن نیست مهم عقله

━─━─━ • ⚔️🍷 • ━─━─━
دیدگاه ها (۰)

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》#part3تو فکر این مراسم بودم و ...

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》#part4بعد یه دقیقه میکشیم عقب ...

《🍻 ❤️ 😈ملکه مافیا😈 ❤️ 🍻》#part1باچشم های به خون نشسته م...

《خلاصه رمان ملکه ی مافیا⚔️❤️♠️》داستان درمورد دختری به نام می...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲۰/۵

forced by your sideبه اجبار کنار تو part: 23رفتن داخل خونه ن...

سکوت پیستPart:⁹⁹با این حرفم برق خاصی توی چشمای جونگ کوک نمای...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 35 توی ماشین سکوتی ک...

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط