میوکاردیت
میوکاردیت
چندپارتی یونمین/پارت ۴
جیمین : بسه!....بس کن یونگی ....
《مثل اینکه تلنگری به یونگی خورده باشه .. تمام عصبانیتش خوابید و جاش رو به نگرانی داد . نکنه یادش رفته بود .پسرش مشکل قلبی داره و نباید باعث ترس و استرسش بشه . کوله پشتیه جیمین رو برداشت و دنبال دارو هاش گشت》
یونگی : هی .هی جیمینی آروم باش . من معذرت میخوام خب . تو آروم باش . بیا داروهاتو بخور خوب بشی
《جیمین نفس نفس میزد و مدام لباسش رو چنگ میزد صدای قلبش از همیشه واضح تر توی گوش یونگیپیچید . دارو هارو از دست یونگی نمیگرفت . نه اینکه نمیخواست . نمیتونست . یونگی بیخیال اونا شد سریع ماشینش رو روشن کرد و به سمت بیمارستان رفت . توی راه همش سعی میکرد جیمین رو آروم کنه ..
به بیمارستان رسیدن . جیمین رو برایداستایل بغل کرد و بردش داخل》
یونگی : کسی تو این خراب شده هست ؟؟؟ (صداش خیلی بلند بود . که باعث شد جیمین گوشاش رو بگیره)
جیمین : د-داد نزن ..
《پرستارا به سمتش اومدن .. بین اون هیاهو هرکدون یه چیزی میگفت . یونگی به کدومشون گوش میداد ؟ از اون طرف جیمینی که از صدای بلند میترسه و حالش خیلی بده اونجا گیر اوفتاده ... یکی دیگه از پرستارا ویلچری رو آورد و جیمین رو روش گذاشت و از اونجا دور شدن .. یونگی دنبالشون اوفتاده بود . اگه چیزی میتونست اونو توصیف کنه نگرانی بود . حالا صدای قلب خودش هم تند تر شد . همینجور دنبال جیمین بود بود که یکی جلوش رو گرفت》
یونگی :داری چیکار میکنی عوضی ؟؟
پرستار : ببخشید آقا نمیتونید وارد بشید . منتظر بمونید صداتون میکنیم
《خب چرا با پرستار در بیوفته . میترسید سر صدا بشه و حال پسرش بدتر بشه پس فقط روی صندلی نشست و سرش رو تو دستاش گرفت . آروم اشک میریخت . خودش هم نفهمید کی سر آستیناش خیس شدن و چشماش قرمز شد .. نیم ساعت بود جیمین تو اون اتاقه . نکنه بلایی سرش بیاد ؟ زیر لب جملهی "همش تقصیر منه" رو تکرار میکرد . یه اشتباه تو عصبانیت حالا باهاش چیکار کرده بود》
پرستار : آقای مین !
یونگی : (سرش رو بالا آورد این دفعه امیدوار) ب-بله؟
《دیشب مهمونی بودم وقت نشد. امشب دیگه تمومش میکنم👺》
#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
چندپارتی یونمین/پارت ۴
جیمین : بسه!....بس کن یونگی ....
《مثل اینکه تلنگری به یونگی خورده باشه .. تمام عصبانیتش خوابید و جاش رو به نگرانی داد . نکنه یادش رفته بود .پسرش مشکل قلبی داره و نباید باعث ترس و استرسش بشه . کوله پشتیه جیمین رو برداشت و دنبال دارو هاش گشت》
یونگی : هی .هی جیمینی آروم باش . من معذرت میخوام خب . تو آروم باش . بیا داروهاتو بخور خوب بشی
《جیمین نفس نفس میزد و مدام لباسش رو چنگ میزد صدای قلبش از همیشه واضح تر توی گوش یونگیپیچید . دارو هارو از دست یونگی نمیگرفت . نه اینکه نمیخواست . نمیتونست . یونگی بیخیال اونا شد سریع ماشینش رو روشن کرد و به سمت بیمارستان رفت . توی راه همش سعی میکرد جیمین رو آروم کنه ..
به بیمارستان رسیدن . جیمین رو برایداستایل بغل کرد و بردش داخل》
یونگی : کسی تو این خراب شده هست ؟؟؟ (صداش خیلی بلند بود . که باعث شد جیمین گوشاش رو بگیره)
جیمین : د-داد نزن ..
《پرستارا به سمتش اومدن .. بین اون هیاهو هرکدون یه چیزی میگفت . یونگی به کدومشون گوش میداد ؟ از اون طرف جیمینی که از صدای بلند میترسه و حالش خیلی بده اونجا گیر اوفتاده ... یکی دیگه از پرستارا ویلچری رو آورد و جیمین رو روش گذاشت و از اونجا دور شدن .. یونگی دنبالشون اوفتاده بود . اگه چیزی میتونست اونو توصیف کنه نگرانی بود . حالا صدای قلب خودش هم تند تر شد . همینجور دنبال جیمین بود بود که یکی جلوش رو گرفت》
یونگی :داری چیکار میکنی عوضی ؟؟
پرستار : ببخشید آقا نمیتونید وارد بشید . منتظر بمونید صداتون میکنیم
《خب چرا با پرستار در بیوفته . میترسید سر صدا بشه و حال پسرش بدتر بشه پس فقط روی صندلی نشست و سرش رو تو دستاش گرفت . آروم اشک میریخت . خودش هم نفهمید کی سر آستیناش خیس شدن و چشماش قرمز شد .. نیم ساعت بود جیمین تو اون اتاقه . نکنه بلایی سرش بیاد ؟ زیر لب جملهی "همش تقصیر منه" رو تکرار میکرد . یه اشتباه تو عصبانیت حالا باهاش چیکار کرده بود》
پرستار : آقای مین !
یونگی : (سرش رو بالا آورد این دفعه امیدوار) ب-بله؟
《دیشب مهمونی بودم وقت نشد. امشب دیگه تمومش میکنم👺》
#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
- ۶.۲k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط