{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

((م͒ع͒ج͒ز͒ه͒ ))

((م͒ع͒ج͒ز͒ه͒ ))
𝕞𝕚𝕣𝕒𝕔𝕝𝕖:

𝕡𝕒𝕣𝕥: 1


𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚هی هی بیدار شو داره دیرمون‌ میشه تورو خدا بیدار شو جونگ سونگ

𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕚𝕟𝕘 : بابا بزار بخوابم

𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: بز دیرمون شده باید بریم امروز یه گروه میان واس فیلم برداری

𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘 : باشه بابا پاشدم کشتی مارو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: اوف بلاخره رسیدیم خیلی طولش دادی شانش اوردی به موقع رسیدیم وگرنه زنده ات نمیذاشتم

𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘:ببینم آقای چو نگفت این گروهی که قراره بیان کین؟

𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: آخ یادم رف بپرسم حالا مشکلی نیس هر وقت اومدن می‌فهمیم

𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘: هی هی اونجا رو ببین‌ فک کنم همون گروهن

𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: نمیدونم شاید همون گروهن

همون لحظه تهیونگ ماسکش رو اورد‌ پایین و به نفس عمیقی کشید

𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: هی ببینم اون داداشت‌ تهیونگ نیست؟

𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘:کو؟ وا تهیونگ اینجا چیکار میکنه؟ نکنه بنگتن اینجا فیلمبرداری داره؟


𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: صد در صد چون اونم داداشم جیمینه(اشاره به جیمین)

𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: اووف خدا صبرم بده به قوآن مجید اگه امروز داداشت یا جیمین سر به سرم بزازن زنده شون نمیزارم

𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘: وااا چیکار داداشی من داری؟

𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: باشه حالا زود باش باید صحنه رو آماده کنیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ت͇و͇ض͇یح͇ا͇ت͇ کل͇ی: مینجی و جونگ سونگ باهم دوستای بسیار صمیمی هستن همونطور که خوندید مینجی خواهر کوچیکه جیمینه و همینطور حونگ سونگی خواهر کوچیکه تهیونگه این دوتا همسنن و الان داخل فیک اینجا 20 سالشونه همسن جونگ کوک ــــــــــــــــــــــ........
دیدگاه ها (۳)

پارت ۶۵ صبح روز بعد، هوا گرفته و ابری بود.آریانا از پنجره‌ی ...

فیک : بین راندها

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۱۶یونا:چی چی میگی تو چرت و پرت نگو بیا بغلم که کلی دلم ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟔ویو راوی. جونگ کوک با حس شنیدن صدای شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط