{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ صبر کن تا بیقراری هات را درمان کنم

‍ صبر کن تا بیقراری هات را درمان کنم
با غزلهایم تو را هم بوسه ای مهمان کنم
حل شوم در هرم لبخندت ولی امیدوار
اشتیاق و عشق را از دیده ات پنهان کنم
آنقدر میخواهمت دیوانه جانم گوش کن
من پریشان حال و احوالم نگو کتمان کنم
شعر ها در وصف رویت گفته ام ای جان من
این غزل را هم برایت وارد دیوان کنم
در نفس هایت بگو یک بار دیگر
تا سراپای وجودم را برایت جان کنم
دیدگاه ها (۵)

بگو ای آخرین همدم ، که شعرم را تو می خوانی؟چرا اینگونه غمگین...

دلبرم دارد به دوری من عادت می کند از غم هجرش غزل هایم شکایت ...

بگذر از شعر و غزل،هیچ مگو،رام تواماز دو چشمت شده ام مست،مرا ...

وقتی که چشمانت غزل گفتند خندیدمبا آن نگاه آتشینت سخت جنگیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط