{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را

با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیباے تو را سیر تماشا کردم
و به عشق تو فرآیند تنفس را هم
جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمے اسم تو بر شیشه نشست
من دمم را به امید تو مسیحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل
و من امروز بر این شیشه تو را "ها" کردم
آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدے
جاے هر واژه، نفس پشت نفس جا کردم
اینک اے شعر مه آلوده خداحافظ تو
ختم این شعر نفسگیر در اینجا کردم
دیدگاه ها (۵)

پیراهن آغوش غم را تن نمی گیرم یخ می زنم در این هوا اما نمی م...

مثل یک جنگل پاییزی سرما خوردهشده‌ام بی‌رمق و غم‌زده و تا خور...

تو از عبور جاده ها مرا بهانه کن فقطبه رنگ عاشقانه ها مرا ترا...

روزی دلت ،با یادِ من، دیوانه خواهد شدزین پس دلت از آنِ یک بی...

حصار گل سرخقسمت یازدهم_باشه ولت نمیکنم.نفستو نگهدار میخوایم ...

دراکو و ورد ممنوعه p13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط