با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را
با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیباے تو را سیر تماشا کردم
و به عشق تو فرآیند تنفس را هم
جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمے اسم تو بر شیشه نشست
من دمم را به امید تو مسیحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل
و من امروز بر این شیشه تو را "ها" کردم
آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدے
جاے هر واژه، نفس پشت نفس جا کردم
اینک اے شعر مه آلوده خداحافظ تو
ختم این شعر نفسگیر در اینجا کردم
عکس زیباے تو را سیر تماشا کردم
و به عشق تو فرآیند تنفس را هم
جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمے اسم تو بر شیشه نشست
من دمم را به امید تو مسیحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل
و من امروز بر این شیشه تو را "ها" کردم
آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدے
جاے هر واژه، نفس پشت نفس جا کردم
اینک اے شعر مه آلوده خداحافظ تو
ختم این شعر نفسگیر در اینجا کردم
- ۹۹۴
- ۰۸ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط