playmate p
#playmate p⁸⁵
□■ات ویو:
فردا شب میبینیم اقا کیم
ات یکم دیگه تحملش کن بعدش تمومه...
از تراس نگاهی به اطراف عمارت انداختم خوابمنمیبرد برم یکم قدم بزنم؟
بی هوا از تراس اومد بیرون و درش رو از قصد نبستم و از اتاق زدم بیرون برم ببینم اصلا این عمارتش چه شکلیه؟
بد نبود ولی میتونست بهتر باشه .........
حوصلم سر رفته بود رفتم تو اشپزخونه و یه رامیون درست کردم تا برم بالا فیلم ببینم نگاهی به ساعت انداختم نزدیکای 2بود خوابم پریده بود مطمعنم فردا صبح خواب میمونم بیخیال از همه چیز نودلم و برداشتم و رفتم بالا تو اتاق
■□تهیونگ ویو:
بیش از حد یه دنده و لجباز امیدوارم این کاراشو ادامه نده چون داره صبرم و تموم میکنه ... به سقف اتاق خیره شده بودم و دستم زیر سرم بود که در با شتاب باز شد
ات بود موهاشو شلخته بالای سرش گوجه ای بسته بود یه جاگر لش طوسی با پیرهن مشکی تنش بود(اسلاید ۳**) یه دستش نودل بود اون یکی دستش نوشابه و به دهنشم چند تا خوراکی خندم گرفت زیاد شبیه بچه ها شده بود اون اتی که میشناختم نبود غذاشو و با هله هوله های دستش و گذاشت روی تخت لب تاپشو از توی کوله اش دراورد روی شکم دراز کشید و شروع کرد به فیلم دیدن حواسم رفت سمت چهره اش.
*کیم با صدای ات به خودش اومد
ات:به چی نگاه میکنی؟(جدی)
تهیونگ:زیاد سر و صدا میکنی(سرد و عصبی)
ات:گوشاتو بگیر مشکل خودته
تهیونگ:رو تخت نریزی
ات:...
*ادامه تهیونگ ویو:
خواب از سرم پرید تصمیم گرفتم برم یه دوش اب گرمبگیرم تا شاید خوابم ببره فردا روز سنگینی بود با اینکه تعطیل بود هیچ تصوری از فردا حتی یه دقیقه دیگه مم نداشتم .........
دوش گرفتم اومدم بیرون که دیدم خوابش برده
●○راوی ویو:
کیم نزدیک ات شد اروم فیلم در حال پخش رو خاموش کرد و لب تاپش رو گذاشت روی میز بغل تخت خوراکی های دور ات رو برد و اومد بالا، اهسته پتو رو روی ات کشید یه لحظه نگاهش سمت ات ثابت موند چشماش لرزید ضربان قبلش تند تر شد ولی نمیدونست چرا دستشو اروم سمت موهای ات برد تا کششو باز کنه که اذیت نشه دستاش میلرزید اون دستایی که هزارن خون به خودشون دیده بودن طعم مرگ و به خورد آدما داده بودن فرمان قتل هزار نفر و صادر کرده بودن و جون خیلیارو گرفته بودن حالا داشتن میلرزیدن برای چی؟ فقط برای یه برخورد فقط برای یه نگاه؟ ات تو خواب کمی جا به جا شد کیم دستشو عقب کشید عقب رفت نشت روی کاناپه سعی کرد لرزش دستاشو کنترل کنه اما انگار قلبش هم با دستاش هم سو شده بود
*تهیونگ: چت شده کیم ... به خودت بیا
دوتا دستشو لای موهاش فرو برد و نگاهی یه اطراف کرد دستشو کلافه روی صورتش کشید
*تهیونگ: من چم شده؟ نه امکان نداره من کیم تهیونگم کیم تهیونگ، چطور این دستا جرعت لرزیدن به خودشون دادن؟
چطور..چطور...
اهه لعنت بهت
●○صبح ساعت6عمارت کیم ات ویو:
با سر درد از خواب بیدار شدم اهه دستمو توی موهام فرو بردم و کش موم رو باز کردم کلافه از روی تخت بلند شدم کی خوابم برد؟
دیشب تصمیم گرفتم صبح برم اطراف اینجا پیاده روی دست و صورتمو شستم و داشتم حاضر میشدم که چشمم خورد به تهیونگ(اسلاید ۲**)
هنوز خواب بود؟ به درک
بی سر و صدا از عمارت زدم بیرون باد خنکی میوزید و صورتمو لمس میکرد و موهام و به حرکت در میاورد هدفونم و گذاشتم و شروع کردم به دوییدن زمان از دستم در رفت انگار خودم بودم و خودم هوا هنوز کمی تاریک بود با هر قطعه موزیک ذهنم سمت و سوی تیکه ای از زندگیم رو میگرفت نمیدونستم دارم کجا میرم اصلا اینجاهارو بلد نبودم اما ذره ای مهم نبود خودمو با گذشته مقایسه میکردم نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت با بریدن نفسم به خودم اومدم....
که یهو
شرایط
۲۵ لایک
۲۰ کامنت
۵ بازنشر
شرایط و کم میزارم پس برسونید وگرنه دیر به دیر میزارم🙇🏻♂️👅
□■ات ویو:
فردا شب میبینیم اقا کیم
ات یکم دیگه تحملش کن بعدش تمومه...
از تراس نگاهی به اطراف عمارت انداختم خوابمنمیبرد برم یکم قدم بزنم؟
بی هوا از تراس اومد بیرون و درش رو از قصد نبستم و از اتاق زدم بیرون برم ببینم اصلا این عمارتش چه شکلیه؟
بد نبود ولی میتونست بهتر باشه .........
حوصلم سر رفته بود رفتم تو اشپزخونه و یه رامیون درست کردم تا برم بالا فیلم ببینم نگاهی به ساعت انداختم نزدیکای 2بود خوابم پریده بود مطمعنم فردا صبح خواب میمونم بیخیال از همه چیز نودلم و برداشتم و رفتم بالا تو اتاق
■□تهیونگ ویو:
بیش از حد یه دنده و لجباز امیدوارم این کاراشو ادامه نده چون داره صبرم و تموم میکنه ... به سقف اتاق خیره شده بودم و دستم زیر سرم بود که در با شتاب باز شد
ات بود موهاشو شلخته بالای سرش گوجه ای بسته بود یه جاگر لش طوسی با پیرهن مشکی تنش بود(اسلاید ۳**) یه دستش نودل بود اون یکی دستش نوشابه و به دهنشم چند تا خوراکی خندم گرفت زیاد شبیه بچه ها شده بود اون اتی که میشناختم نبود غذاشو و با هله هوله های دستش و گذاشت روی تخت لب تاپشو از توی کوله اش دراورد روی شکم دراز کشید و شروع کرد به فیلم دیدن حواسم رفت سمت چهره اش.
*کیم با صدای ات به خودش اومد
ات:به چی نگاه میکنی؟(جدی)
تهیونگ:زیاد سر و صدا میکنی(سرد و عصبی)
ات:گوشاتو بگیر مشکل خودته
تهیونگ:رو تخت نریزی
ات:...
*ادامه تهیونگ ویو:
خواب از سرم پرید تصمیم گرفتم برم یه دوش اب گرمبگیرم تا شاید خوابم ببره فردا روز سنگینی بود با اینکه تعطیل بود هیچ تصوری از فردا حتی یه دقیقه دیگه مم نداشتم .........
دوش گرفتم اومدم بیرون که دیدم خوابش برده
●○راوی ویو:
کیم نزدیک ات شد اروم فیلم در حال پخش رو خاموش کرد و لب تاپش رو گذاشت روی میز بغل تخت خوراکی های دور ات رو برد و اومد بالا، اهسته پتو رو روی ات کشید یه لحظه نگاهش سمت ات ثابت موند چشماش لرزید ضربان قبلش تند تر شد ولی نمیدونست چرا دستشو اروم سمت موهای ات برد تا کششو باز کنه که اذیت نشه دستاش میلرزید اون دستایی که هزارن خون به خودشون دیده بودن طعم مرگ و به خورد آدما داده بودن فرمان قتل هزار نفر و صادر کرده بودن و جون خیلیارو گرفته بودن حالا داشتن میلرزیدن برای چی؟ فقط برای یه برخورد فقط برای یه نگاه؟ ات تو خواب کمی جا به جا شد کیم دستشو عقب کشید عقب رفت نشت روی کاناپه سعی کرد لرزش دستاشو کنترل کنه اما انگار قلبش هم با دستاش هم سو شده بود
*تهیونگ: چت شده کیم ... به خودت بیا
دوتا دستشو لای موهاش فرو برد و نگاهی یه اطراف کرد دستشو کلافه روی صورتش کشید
*تهیونگ: من چم شده؟ نه امکان نداره من کیم تهیونگم کیم تهیونگ، چطور این دستا جرعت لرزیدن به خودشون دادن؟
چطور..چطور...
اهه لعنت بهت
●○صبح ساعت6عمارت کیم ات ویو:
با سر درد از خواب بیدار شدم اهه دستمو توی موهام فرو بردم و کش موم رو باز کردم کلافه از روی تخت بلند شدم کی خوابم برد؟
دیشب تصمیم گرفتم صبح برم اطراف اینجا پیاده روی دست و صورتمو شستم و داشتم حاضر میشدم که چشمم خورد به تهیونگ(اسلاید ۲**)
هنوز خواب بود؟ به درک
بی سر و صدا از عمارت زدم بیرون باد خنکی میوزید و صورتمو لمس میکرد و موهام و به حرکت در میاورد هدفونم و گذاشتم و شروع کردم به دوییدن زمان از دستم در رفت انگار خودم بودم و خودم هوا هنوز کمی تاریک بود با هر قطعه موزیک ذهنم سمت و سوی تیکه ای از زندگیم رو میگرفت نمیدونستم دارم کجا میرم اصلا اینجاهارو بلد نبودم اما ذره ای مهم نبود خودمو با گذشته مقایسه میکردم نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت با بریدن نفسم به خودم اومدم....
که یهو
شرایط
۲۵ لایک
۲۰ کامنت
۵ بازنشر
شرایط و کم میزارم پس برسونید وگرنه دیر به دیر میزارم🙇🏻♂️👅
- ۳۶۱
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط