playmate p
#playmate p⁸²
●○تهیونگ ویو:
حتما تا الان باید خوابش گرفته باشه رفتم توی اتاق که با دیدنش چشمام کمی نرم شد اما سریع مخفیش کردم
موهاش دورش ریخته بود و سرشو بین زانوهاش گذاشته بود معلوم بود که بیداره سعی کردم به روی خودم نیارم...
رفتم سمت کلوزت و لباسم رو عوض کردم ندیمه ها یه دست بالشت و پتوی اضافه اورده بودن برداشتم و روی کاناپه گذاشتم
کمی جاگیر شدم که دیدم ات هنوز بیداره از روی تخت بلند شد بی قرار بود معلوم بود خوابش نمیبرد نمیتونست بخوابه که در و باز کرد
تهیونگ:کجا؟
ات:...پایین
تهیونگ:(با همون حالت چشماش سوالی به ات نگاه کرد)
ات:زندانی گرفتی؟میخام برم اشپزخونه
تهیونگ:....
داشت تفره میرفت اگر کل مدت همینجوری پیش بره ...
●○ات ویو:
از پله های عمارت رفتم سمت اشپزخونه زشت بود اگر همینطوری در یخچال و باز میکردم یا .... توی همین فکرا بودی که با صدایی شبیه اجومای عمارت خودمون از فکرام اومدم بیرون
اجوما:چیزی میخای دخترم؟(گرم و مهربون)
ات:....نه فقط یکم گرسنه ام بود
اجوما:چی میخوای برات گرمکنم؟
ات:هیچی ممنون
اجوما:خوابت نمیبره؟
ات:...
اجوما:الان برات شیر گرم میارم چند لحظه صبر کن
ات:مچکرم.
با دیدن اجوما لبخندی رو لبام اومد انگار تو این عمارت یکی پیدا شده بود که وجودش گرما بخش باشه درست شبیه اجومای خودم بودد آااا دلم براش تنگ شده
اجوما:بیا دخترم
ات:ممنون(شیر و گرفت از پله ها رفت بالا و به اتاق رسید )
رسیدم به اتاق شیر و بین دستام گرفتم و اروم اروم ازش خوردم چشمام خیلی سنگین شده بود لیوان رو گذاشتم کنار و روی تخت دراز کشیدم ....
کاش خوابم ببره...
●○تهیونگ ویو:
با شنیدن قدم های ثابتش فهمیدم که داره میاد یه لیوان شیر دستش بود حتما اجوما داده بود بهش اروم اروم سر کشید چشماش مست خواب بود اما ....
روی تخت دراز کشید اما در عرض ۲ ثانیه بلند شد دنبال میگشت؟
رفت سراغ کوله پشتیش نگاهی پنهونی بهش انداختم قرص بود فکر کنم میخواست قرص خواب بخوره....چشماش رو کمی گردوند دنبال اب بود
تهیونگ: پایین اتاق بغل میز
ات:....
چقدر بی قرار ی میکرد
نگاهی به ساعت انداختم ساعت ۳ بود ذهنم درگیر بود خیلی درگیر کاش میشد زمان و به عقب برگردوند چند مینی گذشت که با شنیدن نفس های مرتب شده ات به خودم اومدم بلاخره خوابش برده بود کمی خیره خیره نگاهش گردم موهاش روی صورتش ریخته بود و بالشت کنار دستشو بغل کرده بود زانو هاشو تو خودش جمع کرده بود از چهرش کلافگی و بهم ریختگی معلوم بود .... تو خواب انگار یه ادم دیگه بود ......توی همین فکرا بهش خیره بودم که کم کم خوابم برد
☆صبح ساعت ۹ تهیونگ ویو:
چند باری الارم گوشیش زنگ خورد اما بیدار نشد الارمشو خاموش کردم و رفتمپایین جیمین اومده بود
جیمین:اوهه صبحتون به خیر جناب کیم(خنده)
تهیونگ:....
جیمین:اخمات چرا در همه؟دیگه چی میخای؟؟
تهیونگ:سر صبحی زیادی نطقت بازه
جیمین:چه خبر؟ دختره چیکار میکنه؟
تهیونگ:هیچی
جیمین:..
●○ات ویو:
با فکر اینکه خواب موندم از خواب پریدم نگاهی نگاهی به ساعت کردم اه 9:10بود باید دوش میگرفتم اما اینجا؟ کیم لعنت به سر تا پات پسره احمق
سریع زفتم یه دوش ۵ مینی گرفتم و اومدم بیرون لباسامو کجا گذاشته بود ؟ کمی اطراف و گشتم یعنی تو کلوزت خودش بود؟ رفتم اونجا اره لباسام اونجا بود چون میخاستم برم شرکت باید رسمی میپوشیدم امروز چند تا جلسه مهم ام داشتم لباسمو پوشیدم یکمم به سر و صورت ام رسیدم عطرمو زدم نگاهی تو اینه به خودم انداختم موهام هنوز نم دار بود خوب شده بودم کیف و گوشیمو برداشتم از پله ها رفتم پایین(((اسلاید ۲ لباس ات))))
●○تهیونگ ویو:
با شنیدن قدم هایی سرمو بالا اوردم ات.. ات بود با دیدنش لحظه بهش خیره موندم کجا میخواست بره؟
جیمین: سلام عرض کردیم خانم جئون
ات:...سلام
تهیونگ:کجا؟
ات:.....
تهیونگ:نشنیدی چی گفتم؟
ات:(چشماشو و ابروهاشو در هم کشید و پوزخندی زد )
ات:چرا فکر کردی میتونی سوال جوابم کنی؟
تهیونگ:لازمه دوباره بگم؟ اینجا عمارت کیمِ نمیتونی بدون اجازه سرتو بندازی پایین و بری و هرکاری دوست داشتی بکنی
ات:کیم... تهش تهش بتونه واسه ادمای خودش امر و نهی کنه نه من
جیمین:ات ..لطفا بگو داری کجا میری ؟
ات:.....(نفس کلافه ای کشید)
ات:شرکت
ات:دفعه اخره دارم بهتون میگم کجا میرم کجا نمیرم فهمیدید؟
خانما ببخشید پارت● 80 ●رو جا انداخته بودم دوباره پارت هارو اپ کروم لطفا بخونید ....
شرایط:
۲۵ لایک
۲۰ کامنت
۵ ریپست(بازنشر)
بازم متاسفم🙇🏻♂️👅
●○تهیونگ ویو:
حتما تا الان باید خوابش گرفته باشه رفتم توی اتاق که با دیدنش چشمام کمی نرم شد اما سریع مخفیش کردم
موهاش دورش ریخته بود و سرشو بین زانوهاش گذاشته بود معلوم بود که بیداره سعی کردم به روی خودم نیارم...
رفتم سمت کلوزت و لباسم رو عوض کردم ندیمه ها یه دست بالشت و پتوی اضافه اورده بودن برداشتم و روی کاناپه گذاشتم
کمی جاگیر شدم که دیدم ات هنوز بیداره از روی تخت بلند شد بی قرار بود معلوم بود خوابش نمیبرد نمیتونست بخوابه که در و باز کرد
تهیونگ:کجا؟
ات:...پایین
تهیونگ:(با همون حالت چشماش سوالی به ات نگاه کرد)
ات:زندانی گرفتی؟میخام برم اشپزخونه
تهیونگ:....
داشت تفره میرفت اگر کل مدت همینجوری پیش بره ...
●○ات ویو:
از پله های عمارت رفتم سمت اشپزخونه زشت بود اگر همینطوری در یخچال و باز میکردم یا .... توی همین فکرا بودی که با صدایی شبیه اجومای عمارت خودمون از فکرام اومدم بیرون
اجوما:چیزی میخای دخترم؟(گرم و مهربون)
ات:....نه فقط یکم گرسنه ام بود
اجوما:چی میخوای برات گرمکنم؟
ات:هیچی ممنون
اجوما:خوابت نمیبره؟
ات:...
اجوما:الان برات شیر گرم میارم چند لحظه صبر کن
ات:مچکرم.
با دیدن اجوما لبخندی رو لبام اومد انگار تو این عمارت یکی پیدا شده بود که وجودش گرما بخش باشه درست شبیه اجومای خودم بودد آااا دلم براش تنگ شده
اجوما:بیا دخترم
ات:ممنون(شیر و گرفت از پله ها رفت بالا و به اتاق رسید )
رسیدم به اتاق شیر و بین دستام گرفتم و اروم اروم ازش خوردم چشمام خیلی سنگین شده بود لیوان رو گذاشتم کنار و روی تخت دراز کشیدم ....
کاش خوابم ببره...
●○تهیونگ ویو:
با شنیدن قدم های ثابتش فهمیدم که داره میاد یه لیوان شیر دستش بود حتما اجوما داده بود بهش اروم اروم سر کشید چشماش مست خواب بود اما ....
روی تخت دراز کشید اما در عرض ۲ ثانیه بلند شد دنبال میگشت؟
رفت سراغ کوله پشتیش نگاهی پنهونی بهش انداختم قرص بود فکر کنم میخواست قرص خواب بخوره....چشماش رو کمی گردوند دنبال اب بود
تهیونگ: پایین اتاق بغل میز
ات:....
چقدر بی قرار ی میکرد
نگاهی به ساعت انداختم ساعت ۳ بود ذهنم درگیر بود خیلی درگیر کاش میشد زمان و به عقب برگردوند چند مینی گذشت که با شنیدن نفس های مرتب شده ات به خودم اومدم بلاخره خوابش برده بود کمی خیره خیره نگاهش گردم موهاش روی صورتش ریخته بود و بالشت کنار دستشو بغل کرده بود زانو هاشو تو خودش جمع کرده بود از چهرش کلافگی و بهم ریختگی معلوم بود .... تو خواب انگار یه ادم دیگه بود ......توی همین فکرا بهش خیره بودم که کم کم خوابم برد
☆صبح ساعت ۹ تهیونگ ویو:
چند باری الارم گوشیش زنگ خورد اما بیدار نشد الارمشو خاموش کردم و رفتمپایین جیمین اومده بود
جیمین:اوهه صبحتون به خیر جناب کیم(خنده)
تهیونگ:....
جیمین:اخمات چرا در همه؟دیگه چی میخای؟؟
تهیونگ:سر صبحی زیادی نطقت بازه
جیمین:چه خبر؟ دختره چیکار میکنه؟
تهیونگ:هیچی
جیمین:..
●○ات ویو:
با فکر اینکه خواب موندم از خواب پریدم نگاهی نگاهی به ساعت کردم اه 9:10بود باید دوش میگرفتم اما اینجا؟ کیم لعنت به سر تا پات پسره احمق
سریع زفتم یه دوش ۵ مینی گرفتم و اومدم بیرون لباسامو کجا گذاشته بود ؟ کمی اطراف و گشتم یعنی تو کلوزت خودش بود؟ رفتم اونجا اره لباسام اونجا بود چون میخاستم برم شرکت باید رسمی میپوشیدم امروز چند تا جلسه مهم ام داشتم لباسمو پوشیدم یکمم به سر و صورت ام رسیدم عطرمو زدم نگاهی تو اینه به خودم انداختم موهام هنوز نم دار بود خوب شده بودم کیف و گوشیمو برداشتم از پله ها رفتم پایین(((اسلاید ۲ لباس ات))))
●○تهیونگ ویو:
با شنیدن قدم هایی سرمو بالا اوردم ات.. ات بود با دیدنش لحظه بهش خیره موندم کجا میخواست بره؟
جیمین: سلام عرض کردیم خانم جئون
ات:...سلام
تهیونگ:کجا؟
ات:.....
تهیونگ:نشنیدی چی گفتم؟
ات:(چشماشو و ابروهاشو در هم کشید و پوزخندی زد )
ات:چرا فکر کردی میتونی سوال جوابم کنی؟
تهیونگ:لازمه دوباره بگم؟ اینجا عمارت کیمِ نمیتونی بدون اجازه سرتو بندازی پایین و بری و هرکاری دوست داشتی بکنی
ات:کیم... تهش تهش بتونه واسه ادمای خودش امر و نهی کنه نه من
جیمین:ات ..لطفا بگو داری کجا میری ؟
ات:.....(نفس کلافه ای کشید)
ات:شرکت
ات:دفعه اخره دارم بهتون میگم کجا میرم کجا نمیرم فهمیدید؟
خانما ببخشید پارت● 80 ●رو جا انداخته بودم دوباره پارت هارو اپ کروم لطفا بخونید ....
شرایط:
۲۵ لایک
۲۰ کامنت
۵ ریپست(بازنشر)
بازم متاسفم🙇🏻♂️👅
- ۱۷۴
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط