{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیزی نمانده 

چیزی نمانده 
ماه 
میان سکوت فرو میمیرد
آسمان از ستاره تهی میشود
چیزی نمانده
تو از خواب برخیزی
پرده پنجره رنگ ببازد
کوچه پر شود از گام و صدا و سایه
چیزی نمانده
سرم را کف دستم بگذارم...

چه بنویسم؟
چیزی نمانده از تو جدا شوم و 
دلم پوکه فشنگی گردد
شلیک شده ....

 

از : بروژ آکرهای
دیدگاه ها (۱)

نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدندمن هیچ نگفتمزیرا من کمونیست ...

می‌خواهم از این خاطره حرف بزنمحالا ولی خیلی محو است- انگار چ...

ممکن است...ممکن است چند روز دیگرجیبهایم پر شود از برفممکن اس...

یک ساعت تمامبدون اینکه یک کلام حرف بزنمبه روی اش نگاه کردمفر...

Forbidden Moon (8)ویو لیابعد از رفتن جونگکوک، خونه ساکت‌تر ا...

Whispering of death:۱نجوای مرگایولینا بلردرِ ماشین برایم باز...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟵[ویو ا.ت]دو روز بود که اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط