P3

P3

ات : سایون احمق گمشو اونور میخام برم ( داد )

شوگا: حرف دهنتو بفهم

شوگا ویو : نمیدونم چی شد که محکم زدم تو گوشش ولی خب حقشه دختره ی احمق آیشششششش

ات ویو
زد توی گوشم:) اوکی خیل خب با چشم های گریون به سمت در رفتم و پیاده توی راه مدرسه بودم... که ماشین بابا رو اون طرف خیابون دیدم که با سایون در حال خریدن توی مغازه و گرون ترین خوراکی ها رو میخریدن:) راستش خیلی برام سخت بود ....... این روز ها مامانم هم بهم توجه نمیکنه من حتی دوستی هم ندارم :)
به راهم ادامه دادم که یکدفعه روی سرم آب ریختن

ات :........

سانگ هون : بیا بریم توی آفتاب تا سرما نخوری

ات : ام مرسی:) تو دانش آموز جدید هستی؟

سانگ هون : هوم ........ برات قلدری میکنن؟

ات : آره نهه یعنی ام اره:)

سانگ هون: هوم اوکی من برم کلاس دارم

ات : هوم بای

ات ویو
رفتم داخل کلاس نشستم که صدای خنده های بچه ها بلند شد

معلم: ساکت

ات ویو
همه ساکت شدن ولی ی نامه بهم دادن
نامه رو باز کردم از بورام بود نوشته بود

میدونستی چقد بدبختی دیدمت بابا و داداشت داشتن بهترین خوراکی ها رو میخریدن و اصلا به تو توجه نمیکردم هه فکر نمیکردم توی خونه هم ازت بدشون بیا البته با اخلاق و ظاهر مزخرف تو معلومه که نخان توی خانوادشون باشی راستی امروز هم داداشت آب ریخت روت😂

ات ویو

بچه ها خوبه؟ حداقل ۱۵ تا لایک بخوره بعدش میزارم
دیدگاه ها (۱۶)

پنهان عشق

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

bts

پنهان عشق

فیک تهیونگ

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

به زیباییه مشکی

.پارت 23 ویو ات و هیون داخل مدرسه: ات: اخیش بلاخره رسیدیم مد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط