{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P2

P2
سایون : اگه مشکلی هم بود مهم نبود ( طعنه‌آمیز )

یونا به سایون چشم غره میره

ات ویو

بلند شدم و از مامانم تشکر کردم و رفتم بالا وسط پله ها نتونستم جلو بغضم رو بگیرم و زود رفتم داخل اتاق

شوگا ویو؛ بهتره ی جوری با یونا حرف بزنم که این دختره خیلی بده و مزخرفه خب میدونید اون دختره و من کلا از دختر ها خوشم نمیاد و این دختر ناخواسته بوده و من اصلا نمیخامش و خیلی هم دختر سرد هست و افسرده اس انگار و اصلا حس خوبی ندارم بهش....و دوستش هم ندارم

(بازم میگم این فیکه و اخلاق شوگا عالیه و هیچ وقت هم تبعیض جن.سیتی قاعل نمیشه )

۲ روز بعد

یونا ویو
خب راستش بعد حرف های یونگی بنظر منم این دختره مزخرف رو دوست ندارم به جای اینکه شاد باشه و دختر خوبی باشه همیشه مایع دردسره این روز ها هم که درسش ضعیفه....

(بچه ها ات افسرگی..ش هر روز داره شدید تر میشه برای همین نمیتونه زیاد درس بخونه)


ات: خب من رفتم خدافظ

یونا: هوم خوراکی هم توی راه بخر

ات: ام پول ندارم

یونا: از بابات بگیر

ات ویو
رفتم پیش بابام تا ازش پول بگیرم و راستش رو بخایین ترسیدم

ات: بابا میشه بهم پول بدی خوراکی برای مدرسه میخام ( ترسیده)

شوگا: اول به من نگو بابا دوم نه ( سرد)

ات: خ خ خب خوراکی ندارم

شوگا: گمشو (سرد)

سایون : بدبخت (خنده) بیا بهت پول بدم 😂

ات : سایون احمق گمشو اونور میخام برم ( داد)

شوگا:

خوبه ؟ ادامه بدم؟ لایک ها حداقل ۱۵ بشه پارت بعد رو میزارم
دیدگاه ها (۱۸)

P3 ات : سایون احمق گمشو اونور میخام برم ( داد )شوگا: حرف ده...

(پارت ۴ آخر )ات ویو دیگه نمیتونم طاقت بیارم یعنی من چیم کمه ...

ات : دختر یونگی ۱۶ سالهسایون: پسر یونگی ۱۶ ساله یونا: زن یو...

۳ سال بعد ات : جونگ کوکککک بیا دخترت رو بگیرررر جونگ کوک : ی...

دلباختهپارت 8ویو جونگکوکمیدونستم یکمی ناراحته پس گفتمجونگکوک...

تک پارتی از شوگا ات : بسه دیگه شوگا : زنیکه عوضی و طبق معمول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط