+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.122
(از زبون ا.ت)

صبح زود بود. من هنوز تو تخت بودم، ولی حالم اصلاً خوب نبود. از دیشب تا حالا سه بار بالا آورده بودم. حالا دیگه حتی آب هم تو معده‌م نمی‌موند. بدنم ضعیف و لرزان بود.

جونگ کوک سریع از خواب پرید و اومد کنارم. موهامو گرفت و پشت کمرمو آروم مالید.

(نگران) 
- دوباره؟ آروم باش... نفس بکش...

من با صدای ضعیف گفتم:

+ ...امروز بدتر از دیروزه... حتی بوی عطرت حالمو به هم می‌زنه...

جونگ کوک سریع بلند شد و رفت دستشویی. یه دستمال مرطوب آورد و صورتمو پاک کرد. بعد رفت آشپزخونه و با یه چای زنجبیل ملایم و بیسکویت ساده برگشت.

(آروم) 
- فقط یه کم امتحان کن. هوسوک گفته باید چیزی بخوری وگرنه بدتر می‌شه.

من با اکراه یه جرعه چای خوردم و یه تکه کوچیک بیسکویت. ولی چند دقیقه بعد دوباره حالت تهوع اومد و دویدم دستشویی.

جونگ کوک دنبالم اومد و موهامو گرفت. وقتی تموم شد، منو بغل کرد و برد گذاشت رو تخت.

(پر از نگرانی) 
- امروز هیچی کار نمی‌کنی. فقط دراز بکش. من همه کارا رو انجام می‌دم.

من سرمو به سینه‌ش چسبوندم و آروم گفتم:

+ ...ببخشید... بارِ دوشتم شدم...

جونگ کوک سریع پیشونیمو بوسید و با صدای محکم گفت:

- هیچی. تو بار من نیستی. تو همه چیز منی. این بچه هم... همه چیز منه. من اینجام. هر لحظه.

من چشمامو بستم و تو بغلش آروم‌تر شدم. ویار شدید بود، حالم رو به هم زده بود، ولی گرمای بدن جونگ کوک و صدای قلبش آرومم می‌کرد.

هر روز صبح، هر شب، جونگ کوک مثل سایه کنارم بود.

و من کم‌کم داشتم می‌فهمیدم که این بار، واقعاً تنها نیستم..............
ادامه دارد.........
برای پارت بعدی
۶۰ لایک
۳۰ کامنت
لایک پست های جدید بالای ۳۰ تا و کامنت بالای ۴ تا
دیدگاه ها (۴۹)

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

ادامه ی پارت ۱۹۸

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟همه هنوز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط