{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.126

(از زبون ا.ت)

صبح شده بود. من هنوز تو تخت بودم، ولی این بار نتونستم مثل همیشه آروم بیدار شم. یهو سرم گیج رفت و یه حالت تهوع شدید اومد. سریع از تخت پریدم و دویدم سمت دستشویی. جونگ کوک هم بیدار شد و سریع دنبالم اومد.

من زانو زدم جلوی توالت و شروع کردم به بالا آوردن. بدنم می‌لرزید و عرق سرد کرده بودم. جونگ کوک موهامو گرفت و پشت کمرمو آروم مالش داد.

(نگران) 
- آروم باش... نفس بکش... تموم شد؟

من با دست لرزان آب سرد به صورتش زدم و تکیه دادم به دیوار. رنگم پریده بود.

(صدای ضعیف) 
+ امروز بدتر از دیروزه... حتی بوی عطرت حالمو به هم می‌زنه...

جونگ کوک سریع دستمال مرطوب آورد و صورتمو پاک کرد. بعد بغل کرد و برد گذاشت رو تخت.

(پر از نگرانی) 
- امروز هیچی کار نمی‌کنی. فقط دراز بکش. من همه کارا رو انجام می‌دم.

من سرمو به سینه‌ش چسبوندم و آروم گفتم:

+ ...ببخشید... بارِ دوشتم شدم...

جونگ کوک سریع پیشونیمو بوسید و با صدای محکم گفت:

- هیچی. تو بار من نیستی. تو همه چیز منی. این بچه هم... همه چیز منه. من اینجام. هر لحظه.

بعد رفت آشپزخونه و براش چای زنجبیل ملایم و بیسکویت ساده آورد. وقتی خوردم، آروم دراز کشیدم و سرمو گذاشتم رو پاش. جونگ کوک موهامو شانه کرد و آروم گفت:

- امروز می‌خوام یه سورپرایز برات داشته باشم. آماده‌ای؟

من با تعجب نگاهش کردم. جونگ کوک کمکم کرد لباس بپوشم و بردیم بیرون. ماشین رو روشن کرد و رفتیم سمت یه جای آروم خارج شهر. یه باغ بزرگ و خصوصی که قبلاً برام آماده کرده بود.

وقتی رسیدیم، من با چشمای گرد به اطراف نگاه کردم. گل‌ها، درخت‌ها، یه آلاچیق کوچیک با صندلی‌های راحت، و یه میز با صبحانه تازه.

(شوکه) 
+ این... برای منه؟

جونگ کوک خندید و دستمو گرفت.

(آروم) 
- آره. فکر کردم یه روز بدون استرس و بدون خونه لازمه. فقط تو و من و این بچه کوچولو.

من نشستم رو صندلی و به اطراف نگاه کردم. باد ملایم می‌وزید و بوی گل‌ها تو هوا بود.

جونگ کوک کنارم نشست و دستمو گذاشت رو شکمش.

(با لبخند) 
- این بچه... داره همه چیز رو قشنگ‌تر می‌کنه. حتی با همه سختی‌ها.

من سرمو به شونه‌ش تکیه دادم و آروم گفتم:

+ ...ممنون. واقعاً نیاز داشتم به این آرامش.

ما اون روز ساعت‌ها اونجا موندیم. حرف زدیم از آینده، از اسم بچه، از اینکه چطور زندگی‌مون رو دوباره می‌سازیم.

هر روز، هر لحظه، جونگ کوک کنارم بود. و من کم‌کم داشتم قوی‌تر می‌شدم...........
ادامه دارد...........
برای پارت بعدی:
۶۰ لایک
۲۰ کامنت
لایک پست های جدید بالای ۳۰ تا
کامنت بالای ۴ تا
دیدگاه ها (۲۵)

قشنگام شات کنیم هم رو؟۲۴ ساعت🤍🌙آمار مهم نیست🤍🌙یا کامنت یا دا...

بچه هاااا۸۰۰ تایی بشیم ۱۵ پارت هدیه میزارمبا اینکه میدونم قر...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.125(از زبون جون...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.124(از زبون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط